نورالأصفیاء

مسجدومجتمع فرهنگی،آموزشی وپژوهشی حضرت نورالأصفیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف
چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۹ ب.ظ

راست قامتی جاودانه

بسم الله

راست قامتی جاودانه
( نگاهی به زندگی سیاسی شهید بهشتی )
«اشخاصی بودند که آنقدری که من از آنها می شناسم از ابرار بوده اند از اشخاص متعهد بوده اند که در رأس آنها مرحوم شهید بهشتی است.»
«امام خمینی(ره)»

وقتی نام بهشتی در مقابل چشمان هرکسی که اندکی با انقلاب و تاریخ آن از شکل گیری تا تولد و حیات چند سال اول آن آشنا است ظاهر می شود، خود به خود این اسم را با عباراتی چون شورای انقلاب، قوه قضائیه، قانون اساسی، مجلس خبرگان، شورای عالی قضایی، حزب جمهوری اسلامی، لایحه قصاص، مرکز اسلامی هامبورگ، دیوان عالی کشور و برخی عبارات دیگر عجین می یابد. کمتر کسی از آشنایان انقلاب اسلامی ایران را چه در داخل و چه در خارج از کشور می توان یافت که با نام بهشتی آشنا نباشد. او نه فقط در هفت تیر جسمش مورد ترور واقع شد ، بلکه در طول زندگی پر تلاشش بارها شخصیتش نیز مورد هجوم و ترور جفاکاران کج اندیش و دشمنان حسابگر قرار گرفت اما برای عمق بخشیدن به آن آشنایی، اندکی باید به عقب برگشت و رد پای او را از محله «لنبان» اصفهان جست و باید دنبال این رد پا را گرفت تا به محله «قلهک» تهران رسید. خانه ای که به خاطر مالکیت آن ،جفاکاران اشرافیت را به او نسبت دادند و وقتی سادگی سیدمحمد همه این توطئه ها را خنثی کرد همانها برای سفر او به آلمان بهانه ها آوردند و بهشتی در اوج مشکلات اجرایی کشور مجبور بود یادآوری کند که رژیم طاغوت به خاطر وساطت آیت الله خوانساری گذرنامه داده بود تا خواسته آیت الله میلانی برای اعزام سیدمحمد به هامبورگ اجرا شود. اما سید داستان ما با این زخم آشنایی دیرین دارد و آن به زمانی برمی گردد که رژیم طاغوت پس از بازگشت بهشتی از آلمان برای تخریب شخصیت وی به عنوان یکی از نیروهای مهم مبارز اتهام وهابی بودن را به او می زند. انگشت این اتهام برای این به سوی وی نشانه می رود که او مدافع سرسخت وحدت شیعه و سنی بود و تلاش می کرد اختلاف این دو مکتب را کنار گذارد، چنانچه تعدد دفعات اقتدای متفکران سنی به این عالم تشیع نشانگر این مطلب بود.
یک بار وقتی پس از اوج گیری جوسازی ها توسط جریان لیبرالها دوستان از وی می خواهند تا جریان را با امام درمیان بگذارد، بیماری امام را بهانه قرار می دهد و می گوید حال امام مساعد نیست تا این مسائل با وی مطرح شود و این همه در کنار تلاشهای امپریالیستهای خبری برای تخریب شخصیت وی بود. نسل جدید انقلاب به یاد دارند که یک سال در سالگرد واقعه طبس یک سید روحانی در صحنه تلویزیون ظاهر شده و با جملات انگلیسی به پاسخ خبرنگاران می پردازد .او همان سیدی بود که در سال ۱۳۱۱ در چهارده سالگی در خانه تحصیلات خود را آغاز کرده بود و در شهریور ۱۳۲۱ به حوزه صدر اصفهان رفته تا سال ۱۳۲۵ که به قم آمد در آنجا تحصیل نمود. سیدمحمد در تعریف این سالها می گوید: «در قم در مدرسه حجتیه اقامت کردم و تا فروردین ۱۳۲۶ به تکمیل تحصیل سطح مکاسب و کفایه مشغول بودم. به درس مرحوم آیت الله داماد، اردکانی، یزدی و اساتید دیگر می رفتم. از فروردین ۱۳۲۶ درس خارج را در حضور مرحوم آیت الله داماد آغاز کردم و در درس امام خمینی(ره) و آیت الله بروجردی هم حاضر می شدم. علاوه بر این مدت کوتاهی به درس مرحوم آیت الله حجت و مرحوم آیت الله محمد تقی خوانساری می رفتم. در سال ۱۳۲۹ به نظرم رسید که تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم و در این فاصله همزمان با این تحصیلات در دانشکده الهیات هم شرکت کردم و داوطلبانه در امتحان دیپلم شش ادبی شرکت کردم و تا لیسانس ادامه دادم. سال تحصیلی ۳۰-۱۳۲۹ که مقارن با سال سوم دانشگاه بود به تهران آمدم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۱۵) او در مورد دوستان خود می گوید: «با آقایان مطهری، موسی شبیری زنجانی، موسی صدر، مکارم شیرازی، مرحوم دکتر مفتح، آذری قمی، روحانی، مشکینی و ربانی شیرازی هم مباحثه بودم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۲۶) بهشتی به زبانهای عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و با زبان فرانسه نیز ناآشنا نبود.
وقتی به صحبتها و کلام شخصیتهای مختلف در باب اخلاق سید مراجعه می کنیم کمتر کسی را می یابیم که او را با صبور بودن توصیف نکند و در بعضی از مواقع از صبر و تحمل وی عنان از کف نداده باشد. گذشت، دیگر صفتی است که او را متمایز می کند و دقتی که در مسائل مختلف داشت نگاه او به مسائل اعتقادی و سیاسی به گونه ای خاص بود. زمانی که آیت الله خلخالی قصد اعدام «مقدم» رئیس ساواک را داشت ؛خود مرحوم در این باره می گوید: خدا رحمت کند بهشتی را، دکتر بهشتی تلفنی به من گفت که زن و بچه ناصر مقدم در خانه من به تحصن نشسته اند. (خاطرات ج ۱ ص ۳۱۱) این توجه شهید فقط در این مورد نبود. یک بار هم به خاطر طلبه ای به نام آشوری که برخی نظریات التقاطی داشته و مرتد اعلام شده بود، به مسئولین وقت تذکر می دهد که آیا در مورد حکم ارتداد وی عجله نکرده اید. (خاطرات آیت الله خزعلی ص ۱۵۲) و یا ایشان در مورد ساواکی ها تأکید داشتند که باید به کسانی که ممکن است، امکان بازگشت داده شود. این دقت نظر وی این اهمیت را دارد که وقتی می بینیم به راحتی به جریان لیبرالها می تازد و برخی افکار را التقاطی می خواند ناشی از نگاه یقینی وی می باشد.
شهید بهشتی به دنبال آن فکر اصیل اسلامی و وحدت گرای خود، همیشه سعی داشت تا جوانب خوب مسائل را بچرباند تا نه تنها از اختلافات بی جا جلوگیری شود بلکه در جایی حتی آن اختلاف را به اتحاد تبدیل کند. شاید این که زمانی که بر سر تخریب یا حفظ قبر رضاخان به عنوان موزه دیکتاتوران جهان میان آیت الله خلخالی و بنی صدر اختلاف روی می دهد و خلخالی درصدد انهدام این قبر منحوس بر می آید، در پاسخی ساده به خبرنگاران بر سر این اختلاف می گوید: «من معتقدم به این که اگر موزه بشود یا نگهداری یا تخریب شود، رسیدگی به آن با حکومت است نه کسی دیگر و امیدوارم مردم به این موضوعات توجه کرده و کاری نکنند که دشواری های دیگر برای حکومت به وجود آید.»(راست قامتان جاودانه تاریخ ص۶۹۴)
مشکل عمده و مهم شهید بهشتی در دوران بعد از انقلاب برخورد با بنی صدر بود .در برهه ای بسیار حساس که هر عملکردی از او زیر ذره بین دشمنان و دوستان قرار گرفته بود تا نهایتاً به آن نامه یا به عبارتی به درد دل سید در تاریخ ۲۲/۱۲/۵۹ می انجامد و حرف دل خود را با خون دل به خدمت امام معروض می دارد که: سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را در حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.
جا دارد بگویم جنجالی هم که شیخ علی تهرانی بر سر سید بزرگوار آورد از یک جهت در راستای هموار کردن مسیر ریاست جمهوری برای بنی صدر بود. چرا که با وجود شخصیتی چون بهشتی و نفوذ وی در میان اقشار مختلف مردم جایی برای بنی صدر نمی ماند. غافل از این که سید خود اعلام می کند که من هنوز احراز پست ریاست جمهوری را تکلیف نمی دانم و تکلیف بنده فعلاً عمل به وظیفه ای است که امام بر عهده ام گذاشته است. اما بحث برتری جویی بنی صدر بر سید محمدبهشتی محدود به بحث ریاست جمهوری و شورای انقلاب نیست، بلکه فراتر از آن است و چنانچه خود سید در نامه اش به امام می گوید بحث تقابل دو تفکر است.
ریشه های این برتری طلبی را باید آنجا جست وجو کنیم که بنی صدر در سخنی از سخنانش بدون در نظر گرفتن واقعیتهای تاریخی به بزرگنمایی نقش خود در اروپا پرداخته و اهمیت پیش قراولان نهضت اسلامی در آن دیار را نادیده می گیرد ومی گوید: «عرض کنم یک چیزی که به گذشته مربوط می شود و آن این که ،آن وقت که اروپا را مارکسیسم تسخیر کرده بود ما دو نفر بودیم از فرانسه (من و حبیبی) دو نفر هم از هامبورگ (آقای دکتر کارگشا و آقای هوشی) آمدیم و بچه ها را از چنگال مارکسیسم رهانیدیم...
دکتر بهشتی در این می گوید:« من اول سال ۴۴ به آنجا رفتم تا ۴۹،در آن موقع در فعالیتهای مربوط به ایجاد انجمن اسلامی دانشجویی فارسی زبان و ایجاد یک حرکت اسلامی در برابر حرکت کنفدراسیون و تشکل و سازمان دهی و سخنرانی و شرکت در جلسات بحث و مناظره اینها با مارکسیستها من ایشان را لااقل یک جا هم ندیدم.»(شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) بهشتی در برخورد با عقاید بسیار صریح بود. در عین اختلاف و تخالفی که با هر کس دارد حرفهای او را می شنود و با او به بحث می پردازد چنانچه درباره مهندس بازرگان می گوید: «من در عین نقد بر آقای مهندس (بازرگان) همیشه از ایشان تجلیل می کنم؛ این اگر عیب من است، عیب است و اگر حسن است حسن. بر بینش سیاسی ایشان در رابطه با سیاست خارجی به خصوص آمریکا و ایران نقد دارم ولی از نقش ایشان در سالهای ۲۲ به بعد تا سال ۴۲ تجلیل می کنم.» (شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) این نگاه زیبای سید محمد تا جایی پیش می رود که در اوج اختلافی که با بنی صدر دارد در بسیاری از مواقع به عنوان عاملی برای توجیه تضادهای عملکرد و گفتار بنی صدر با فرمایشات امام تبدیل می شود. در جایی در پاسخ خبرنگاری که پرسید آیا بین دیدگاه امام مبنی بر ایمان به اراده خداوند و تأکید آقای بنی صدر بر کار و فعالیت تضاد وجود ندارد می گوید: «امام می فرماید ما نباید اجازه دهیم که انقلابمان مبدل به یک انقلاب مادی صرف شود که در آن مردم فقط به نیازهای طبیعی زندگی فکر کنند. وقتی که آقای بنی صدر می گوید ما باید برای اقتصادمان، بهداشتمان، صنعتمان و سایر زمینه های دیگر فعالیت کنیم این هم درست است، زیرا هیچ کس نمی گوید که وقتی بشر می خواهد مطابق با خواست خداوند زندگی کند باید از نیازهای مادی خود غافل شود و من بین این دو عقیده تضادی نمی بینم.»(راست قامتان جاودانه تاریخ جلد دوم ص ۵۱۶) ولی با تمام ملایمتهای شهید بهشتی برای دوری از بحران در شرایط ویژه کشور بنی صدر چندان ابایی از بحران ندارد و در این زمینه سراغ نصوص صریح قرآن و اعتقادات اسلامی مردم هم می رود و با شبهه آفرینی سعی در تشویش اذهان دارد؛ به طوری که در جایی می گوید اگر بخواهید در جامعه ای که اکثریت وسیعی به معنای واقعی گرسنه و بیکارند برای دزدی مجازات دست بریدن قرار دهید، بعد از مدتی مردم بی دست خواهند شد. این سؤال ناشی از بینش سطحی و آشنایی کم او با مبانی قرآن است و آن که نمی داند چندین و چند شرط لازم است تا بریدن دست سارق قطعی شود که عملاً کم اتفاق می افتد. چرا که چه کسی از سران مذهبی انقلاب است که نداند قطع ید آیه صریح قرآن است. شهید بهشتی باز هم در راستای دستور امام مبنی بر پرهیز از مصاحبه های بحران زا در پاسخ به خبرنگاری که این دیدگاه بنی صدر را مطرح می کند می گوید: «نظر بنده این است که باید دو چیز را با هم دنبال کنیم. هم با اجرای حدود الهی امنیت به وجود بیاید هم با اجرای برنامه های اقتصادی مردم را از گرسنگی و فقر نجات بدهیم. از ایشان باید سؤال کرد دست نزند آن وقت یعنی دزدی را آزاد بگذارند یا زندان ببرند. این که فرقی نمی کند اگر در جامعه ای که فقر و محرومیت چنین گسترده وجود داشته باشد بخواهند دزد را زندان ببرند همه جای این مملکت زندان خواهد شد. بی شک باید برای مبارزه با دزدی به اجرای مجازات اکتفا نکرد .باید برای ریشه کن کردن فقر و محرومیت تلاش کرد. اما هیچ کس نمی گوید که مجازات را متوقف کنند تا وقتی که برنامه مبارزه با فقر به ثمر رسید آن وقت مجازات را شروع کنند. آیا ایشان چنین پیشنهادی دارند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم ص ۵۸۸)
بنی صدر اختلاف خود را وقتی از قالب شخصی شهید بهشتی به تفکر بهشتی انتقال می دهد که حزب جمهوری اسلامی برای پست ریاست جمهوری پس از رایزنی از طرف حزب، جلال الدین فارسی را معرفی می کند.در این زمان وی تمام قوای خود را برای تخریب فارسی به کار می گیرد تا جایی که در سطح وسیعی به شایعه افغانی بودن آقای فارسی و غیرایرانی بودن وی دامن می زند. این مسائل و سنگ اندازی ها تا جایی ادامه می یابد که بهشتی رو به پاسخهای تند می آورد و در پاسخ نامه سرگشاده بنی صدر می گوید: «تا به حال دو تخلف روشن از طرف ایشان انجام گرفته است: ۱- این که رئیس جمهور صورت دارایی خود و همسر و فرزندانش را به دیوان عالی کشور نداده است با وجودی که دو بار کتباً آن هم با فاصله های طولانی فرمهای لازم برای ایشان فرستاده شده و ایشان از عمل به این وظیفه خودداری کرده اند. ۲- بر طبق قانون اساسی مصوبات مجلس پس از آن که از طریق شورای نگهبان قانون اساسی عدم مخالفتش با موازین اسلام و قانون اساسی تأیید شد برای رئیس جمهور فرستاده خواهد شد و طبق قانون اساسی رئیس جمهور موظف است آنها را امضا و برای اجرا ابلاغ کند... چندین هفته است که (مصوبه ای) برای رئیس جمهور فرستاده شده و طبق آخرین اطلاعی که بنده دارم هنوز امضا برای اجرا ابلاغ نشده و این تخلف صریح از وظیفه رئیس جمهوری برطبق قانون اساس است... متأسفانه آقای رئیس جمهور این جنجال روزنامه ای را آغاز کرده اند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم. ص ۶۳۰)
تخریب های آقای بنی صدر به جایی می رسد که روز ۲۰/۱۲/۵۹ در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی رسماً دستگاه قضایی را به ایجاد یک بلوای جدید در جامعه تهدید می کند. سید محمد بهشتی در نامه خود به امام می گوید: «ایشان ما را به ایجاد بلوا تهدید می کند که اگر دستگاه قضایی بخواهد ایشان را با کسانی که در حوادث روز ۱۴ اسفند دانشگاه تهران زخمی و مصدوم شده و در دادسرای تهران از ایشان شکایت کرده اند از نظر رسیدگی در دو کفه مساوی بگذارد از ریاست جمهوری کناره گیری خواهند کرد. آیا ایشان خواهان آن نوع دستگاه قضایی هستند که اگر کسی از رئیس جمهور شکایت کرد با دو طرف یکسان رفتار نکند؟ لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم طبق سندی که به مقامات قضایی داده شده و مربوط به دستور کار مراسم ۱۴ اسفند است ،صریحاً گفته شده است که اگر درگیری پیش آید مأموران انتظامی موظفند افرادی را که دستگیر می کنند به گارد ریاست جمهوری تحویل دهند.» (کیهان ۸/۱۴/۷۹) و این در حالی است که سید محمد در جلسه ای که پس از استعفای دولت موقت بازرگان در قم برای اداره کشور تشکیل شد، برخلاف نظر امام که می گفتند بازرگان دیگر در ترکیب شورای انقلاب نباشد برای نفی هر نوع تنگ نظری پیشنهاد می دهد بازرگان همچنان در شورا باشد و امام می پذیرد. بهشتی می گوید: «ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده آنچنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی صدر و آقای ابراهیم یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند... اینها همه دلیل بر آن است که ما با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم» (کیهان ۸/۴/۷۹).
اما دیگر اینجاست که شهید بهشتی هم تاب نمی آورد و با شمشیر آخته در نامه خود به امام می نویسد: «در تلاشهای اخیر رئیس جمهور و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می کوشند. اینها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته اند ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش هستند. در سخنان اخیر رئیس جمهور و کلام اخیر مهندس بازرگان در امجدیه این مطلب به خوبی مشهود است.» (کیهان ۸/۴/۷۹) ولی باز این دل پرخون این دریا دل انقلاب پرتلاطم اسلامی ایران درد دل خود را این گونه به پایان می برد: «با همه این احوال چندی است که این اندیشه در این فرزندتان و برخی دیگر قوت گرفته که اگر اداره جمهوری اسلامی به وسیله صاحبان بینش دوم (بنی صدر و بازرگان) را در این مقطع اصلح می دانید ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم.» (کیهان ۸/۴/۷۹)
قانون اساسی از دیگر اموری است که همیشه نام و یاد سید محمد بهشتی را با خود به یدک می کشد. قانون در مجلسی به تصویب رسید که برای خود محیطی بود پر از آراء بزرگان انقلاب اما سید با درایت و صلابت مثال زدنی خاص خود همیشه در اداره آن زبانزد عام و خاص بود. به طوری که آقای موسوی اردبیلی در این باره می گوید: «واقعاً شهید بهشتی یکی از خدمات بسیار ارزنده و چشمگیرش که آن واقعیت و لیاقت بهشتی را نشان می داد اداره جلسه خبرگان بود. این یک تجربه بود واقعاً ببینید یک دسته هفتاد نفر، هفتادو دو و چند نفر، هشتاد نفر افرادی که هر کسی برای خودش حداقل نصفشان از قبیل آقای مرتضی حائری، از آقای طالقانی اینها شخصیت بودند یک چنین جلسه ای را اداره کردن و خوب اداره کردن این یک امتیاز بسیار قویی بود و آنجا مرحوم بهشتی خیلی خوب خودش را نشان داد.» (جاودانه تاریخ (از زبان یاران) ص ۱۰۰) اما در باب قانون اساسی و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده ای با وجود قانون اساسی مخالف بودند. عده ای با محتوای آن مشکل داشتند. خلاصه این که روند شکل گیری این قانون روند ساده ای نبود و این سید محمد بود که باید به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی به همه این مشکلات پاسخ می گفت. در باب ضرورت وجود آن به مخالفان چنین می گفت: «شما درست است که در راهپیمایی های میلیونی فریاد برآورید «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ولی این فریاد میلیونی ممکن است پس فردا، دو سال دیگر، سه سال دیگر که فاصله زمانی پیش می آید، تعبیر نشود به این که از کجا معلوم اینها اکثریت بودند؟ حالا که ما متأسفانه [در] جو دروغ و حاشا زندگی می کنیم با این جو آشنا بودیم. این جو دروغ و حاشا را در همین تاریخ سی سال اخیر ایران تجربه کرده بودیم. خوب یادم می آید در جلسه ای که به همین منظور در مدرسه علوی مقر امام تشکیل شد، عده ای از ما مصر بودیم حالا که همه دنیا فهمیده اند این ملت جمهوری اسلامی می خواهد دیگر رفراندوم چه معنایی دارد؟ تاریخ هم ثبت می کند. درست! ولی اگر چند روز وقت صرف کنیم برای این فرزند برومند عزیز، یک شناسنامه رسمی صادر کنیم. بنابراین ما با اکثریت بر آن شدیم که باید رفراندم برگزار شود تا مردم بگویند آری یا نه... ملت گفت: آری؛ یعنی با سند برای همیشه ثابت می ماند که نظام جمهوری اسلامی متکی است به مردم این جمهوری اسلامی قانون اساسی هم می خواهد.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۳) اما نقش فعال و بسزای بهشتی در تدوین بند بند اصول قانون اساسی غیرقابل انکار است. مراجعه به مشروح مذاکرات جلسات مجلس خبرگان گواه صادقی است بر این مدعا علاوه بر آن آقای علی اکبر پرورش از نزدیکان شهید بهشتی در مسجد امام علی اصفهان در تاریخ
۷/۴/۱۳۷۵ اذعان می دارد: «ایشان تأکید فراوانی بر تصویب اصل ولایت فقیه داشتند و در این راه تلاش زیادی صرف کردند تا نهایتاً این اصل به عنوان اصلی ترین اصول قانون اساسی از تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی گذشت.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۵) شهید بهشتی وجود نقص و اشکال را در قانون اساسی رد نمی کند و خود براین امر اذعان دارد. اما در این باب می گوید: «ما یک قانون اساسی خودمانی درست کردیم. متناسب با فرهنگ ما، نیاز ما، بافت اجتماعی ما و بعد با رسوم. از ملت خواستیم که نظر خود را بگویند- آمدید، گفتید قبول داریم با اکثریت قاطع به دست پخت این آشپزباشی ها- حالا احیاناً شاید بعضی هاشان آشپز ناشی بودند- رأی دادید. این دست پخت مردمی که از میان شما برخاسته اند نواقصی دارد. حتماً نواقص دارد. اما باید در موقع عمل و تجربه عینی شناسایی شود و به همان طریق که خود قانون اساسی تصویب شد متهم آن هم پس از گذشت چند سال که نواقص مشخص شده است با همان کیفیت تدوین و تصویب شود.» (روزنامه کیهان ۷/۳/۶۰)
در جایی دیگر در پاسخ به نظرات مرحوم آیت ا... طالقانی در جواب به پرسش یکی از خبرنگاران که درباره نظر ایشان در مورد عدم تعجیل در تصویب قانون اساسی و این که هنوز زود است و ما مشکلات اساسی در این باره داریم و فعلاً باید به آنها بپردازیم تا بعداً سر فرصت به قانون اساسی پرداخته شود تا جایی که ایشان حتی به صورت قهر دربرخی از جلسات مجلس خبرگان شرکت نمی کردند سؤال می کند، می گوید: «این نقطه نظر شخصی ایشان و احیاناً عده ای دیگر می باشد. البته مرحوم آیت ا... طالقانی به عنوان یک شخصیت برجسته و یک رهبر ممتاز و بسیار مؤثر در این انقلاب مورد احترام بوده اند و هستند و یادشان حالا هم برای ما محترم و گرامی است. ولی می دانید که انقلاب در ادامه کار خودش نقطه نظرهای رهبری انقلاب را دنبال می کرد و خود مرحوم آیت ا... طالقانی هم اعلام کرده بودند که تجربه نشان داده است که پذیرفتن نقطه نظرهای امام صحیح تر بوده است. بنابر این در این زمینه باید عرض کنم که هم عده ای از دوستان این نظر را داشته و دارند... و هم شخص امام که تصمیم گیری نهایی در انقلاب به عهده ایشان است بر روی این کار تأکید داشته و دارند.» (اطلاعات ۱۰/۹/۵۸)
در کنار همه این دشواری هایی که شهید بهشتی یکه تاز پاسخ به این شبهات و سؤالات آن هم از جانب کسانی که خود وزنه ای برای انقلاب بودند و گاه این شبهات و سؤالات اندکی حالت تخریب هم به خود می گرفت می گفت: «هرگز این موارد را به عنوان اختلاف و جدایی نپندارید... عادت کنیم با هم مشورت و تبادل نظر کنیم، رأی گیری کنیم هر ر أیی اکثریت آورد برای همه ما محترم باشد.» (جاودانه تاریخ ص ۱۵۴) به هرحال دکتر بهشتی از اول عادت کرده بود کار را بنیادی و اساسی انجام دهد. همان مقطعی که مدرسه دین و دانش را تأسیس کرد در حالی که دیگران به دنبال کارهای طلبگی خود بودند. اما این کار وی بی دلیل نبود. «ایشان فکر می کرد آن بچه هایی که از این مدرسه بیرون می آیند هر یک در آینده می توانند یک نویسنده یا یک مبلغ قوی باشند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) بنابر این به جای مقاله نویسی، مقاله نویس تربیت می کرد. آیت ا... هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: «یکی از تفاوت های ایشان با دیگران این بود که دیگران حاضر بودند برای کارهای سطحی تری وقت صرف کنند اما ایشان می گفت شما باید اینجوری حزب و تشکیلات درست کنید، سیستم حکومت درست کنید و سال ها طول می کشد. بعد وقتی به جایی رسیدید می دانید چه کار می کنید و کلا چیزهای اصولی را ایشان مطرح می کردند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) از چنین اندیشه ای برمی آید که در مقابل آماج حملات به قانون اساسی خود یک تنه به همه شبهات جواب دهد و شخصیت خود را در این راه خرج نماید. حزبی کردکتر بهشتی آن را تشکیل داد و اداره نمود، نمونه بارز این تفکر اصیل بود. حزبی که فراتر از یک حزب بود، یک ائتلاف جمعی نیروهای انقلاب بود. تمام نیروهای انقلاب با نظرات و سلیقه های مختلف در آن دور هم آمده بودند تا جایی که آیت الله هاشمی رفسنجانی چنین می گوید: «خاصیت دیگری که ایشان داشت در حزب هم تجربه کردیم. دیدیم ایشان این افراد را در حزب جمع کرده بود. همین افرادی که جمع شدند همین جریان هایی است که حالا با هم حسابی درگیر هستند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) آری، شهید بهشتی با حزب جمهوری در حقیقت جبهه ای تشکیل داده بود در قالب یک حزب جبهه ای که هدفی نداشتند جز مبارزه با دشمنان آرمان های انقلاب. لذا پس از کنار گذاشتن طیف لیبرال ها که رویارویی با آنها به عنوان دشمن مشترک، انسجام بخش حزب بود، بزرگترین هدف حزب کسب شد.اما به هر حال این حزب و تجربه هم مانند سایر کارهای شهید بهشتی کم دشمن نبود، به طوری که فرخ نگهدار و کیانوری در مناظره تلویزیونی که در آن ایام برگزار می شد به راحتی به هم زدن تجمعات گروه های دیگر را که توسط برخی افراد ناآگاه صورت می گرفت، به حزب جمهوری نسبت می دهند. اما این حملات و هجمه ها در مقابل اخلاص و نیت پاک سردمدارانی چون شهید بهشتی هیچگاه جرأت عرض اندام نیافتند. سید بزرگوار خود در این باره می گوید: «این حزب نه انحصار طلب است نه قدرت طلب و نه نفی کننده سایر احزاب و گروه های سیاسی اسلامی. ما هر گروه سیاسی اسلامی دیگر را که مؤمن، درستکار و صادق و به انقلاب و رهبری آن وفادار باشد برادر می نامیم و با این گروه ها مسابقه می گذاریم، مسابقه بر سر تقدیم مهم ترین خدمت به ملت.» (صدای عدالت ۱/۱۱/۸۰).
منبع: روزنامه همشهری
راسخون


نوشته شده توسط منتظران ظهور
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

نورالأصفیاء

مسجدومجتمع فرهنگی،آموزشی وپژوهشی حضرت نورالأصفیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف

نورالأصفیاء
آخرین نظرات
  • ۴ خرداد ۹۷، ۰۶:۴۴ - علی سجاد موحد
    ممنونم

راست قامتی جاودانه

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۹ ب.ظ

بسم الله

راست قامتی جاودانه
( نگاهی به زندگی سیاسی شهید بهشتی )
«اشخاصی بودند که آنقدری که من از آنها می شناسم از ابرار بوده اند از اشخاص متعهد بوده اند که در رأس آنها مرحوم شهید بهشتی است.»
«امام خمینی(ره)»

وقتی نام بهشتی در مقابل چشمان هرکسی که اندکی با انقلاب و تاریخ آن از شکل گیری تا تولد و حیات چند سال اول آن آشنا است ظاهر می شود، خود به خود این اسم را با عباراتی چون شورای انقلاب، قوه قضائیه، قانون اساسی، مجلس خبرگان، شورای عالی قضایی، حزب جمهوری اسلامی، لایحه قصاص، مرکز اسلامی هامبورگ، دیوان عالی کشور و برخی عبارات دیگر عجین می یابد. کمتر کسی از آشنایان انقلاب اسلامی ایران را چه در داخل و چه در خارج از کشور می توان یافت که با نام بهشتی آشنا نباشد. او نه فقط در هفت تیر جسمش مورد ترور واقع شد ، بلکه در طول زندگی پر تلاشش بارها شخصیتش نیز مورد هجوم و ترور جفاکاران کج اندیش و دشمنان حسابگر قرار گرفت اما برای عمق بخشیدن به آن آشنایی، اندکی باید به عقب برگشت و رد پای او را از محله «لنبان» اصفهان جست و باید دنبال این رد پا را گرفت تا به محله «قلهک» تهران رسید. خانه ای که به خاطر مالکیت آن ،جفاکاران اشرافیت را به او نسبت دادند و وقتی سادگی سیدمحمد همه این توطئه ها را خنثی کرد همانها برای سفر او به آلمان بهانه ها آوردند و بهشتی در اوج مشکلات اجرایی کشور مجبور بود یادآوری کند که رژیم طاغوت به خاطر وساطت آیت الله خوانساری گذرنامه داده بود تا خواسته آیت الله میلانی برای اعزام سیدمحمد به هامبورگ اجرا شود. اما سید داستان ما با این زخم آشنایی دیرین دارد و آن به زمانی برمی گردد که رژیم طاغوت پس از بازگشت بهشتی از آلمان برای تخریب شخصیت وی به عنوان یکی از نیروهای مهم مبارز اتهام وهابی بودن را به او می زند. انگشت این اتهام برای این به سوی وی نشانه می رود که او مدافع سرسخت وحدت شیعه و سنی بود و تلاش می کرد اختلاف این دو مکتب را کنار گذارد، چنانچه تعدد دفعات اقتدای متفکران سنی به این عالم تشیع نشانگر این مطلب بود.
یک بار وقتی پس از اوج گیری جوسازی ها توسط جریان لیبرالها دوستان از وی می خواهند تا جریان را با امام درمیان بگذارد، بیماری امام را بهانه قرار می دهد و می گوید حال امام مساعد نیست تا این مسائل با وی مطرح شود و این همه در کنار تلاشهای امپریالیستهای خبری برای تخریب شخصیت وی بود. نسل جدید انقلاب به یاد دارند که یک سال در سالگرد واقعه طبس یک سید روحانی در صحنه تلویزیون ظاهر شده و با جملات انگلیسی به پاسخ خبرنگاران می پردازد .او همان سیدی بود که در سال ۱۳۱۱ در چهارده سالگی در خانه تحصیلات خود را آغاز کرده بود و در شهریور ۱۳۲۱ به حوزه صدر اصفهان رفته تا سال ۱۳۲۵ که به قم آمد در آنجا تحصیل نمود. سیدمحمد در تعریف این سالها می گوید: «در قم در مدرسه حجتیه اقامت کردم و تا فروردین ۱۳۲۶ به تکمیل تحصیل سطح مکاسب و کفایه مشغول بودم. به درس مرحوم آیت الله داماد، اردکانی، یزدی و اساتید دیگر می رفتم. از فروردین ۱۳۲۶ درس خارج را در حضور مرحوم آیت الله داماد آغاز کردم و در درس امام خمینی(ره) و آیت الله بروجردی هم حاضر می شدم. علاوه بر این مدت کوتاهی به درس مرحوم آیت الله حجت و مرحوم آیت الله محمد تقی خوانساری می رفتم. در سال ۱۳۲۹ به نظرم رسید که تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم و در این فاصله همزمان با این تحصیلات در دانشکده الهیات هم شرکت کردم و داوطلبانه در امتحان دیپلم شش ادبی شرکت کردم و تا لیسانس ادامه دادم. سال تحصیلی ۳۰-۱۳۲۹ که مقارن با سال سوم دانشگاه بود به تهران آمدم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۱۵) او در مورد دوستان خود می گوید: «با آقایان مطهری، موسی شبیری زنجانی، موسی صدر، مکارم شیرازی، مرحوم دکتر مفتح، آذری قمی، روحانی، مشکینی و ربانی شیرازی هم مباحثه بودم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۲۶) بهشتی به زبانهای عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و با زبان فرانسه نیز ناآشنا نبود.
وقتی به صحبتها و کلام شخصیتهای مختلف در باب اخلاق سید مراجعه می کنیم کمتر کسی را می یابیم که او را با صبور بودن توصیف نکند و در بعضی از مواقع از صبر و تحمل وی عنان از کف نداده باشد. گذشت، دیگر صفتی است که او را متمایز می کند و دقتی که در مسائل مختلف داشت نگاه او به مسائل اعتقادی و سیاسی به گونه ای خاص بود. زمانی که آیت الله خلخالی قصد اعدام «مقدم» رئیس ساواک را داشت ؛خود مرحوم در این باره می گوید: خدا رحمت کند بهشتی را، دکتر بهشتی تلفنی به من گفت که زن و بچه ناصر مقدم در خانه من به تحصن نشسته اند. (خاطرات ج ۱ ص ۳۱۱) این توجه شهید فقط در این مورد نبود. یک بار هم به خاطر طلبه ای به نام آشوری که برخی نظریات التقاطی داشته و مرتد اعلام شده بود، به مسئولین وقت تذکر می دهد که آیا در مورد حکم ارتداد وی عجله نکرده اید. (خاطرات آیت الله خزعلی ص ۱۵۲) و یا ایشان در مورد ساواکی ها تأکید داشتند که باید به کسانی که ممکن است، امکان بازگشت داده شود. این دقت نظر وی این اهمیت را دارد که وقتی می بینیم به راحتی به جریان لیبرالها می تازد و برخی افکار را التقاطی می خواند ناشی از نگاه یقینی وی می باشد.
شهید بهشتی به دنبال آن فکر اصیل اسلامی و وحدت گرای خود، همیشه سعی داشت تا جوانب خوب مسائل را بچرباند تا نه تنها از اختلافات بی جا جلوگیری شود بلکه در جایی حتی آن اختلاف را به اتحاد تبدیل کند. شاید این که زمانی که بر سر تخریب یا حفظ قبر رضاخان به عنوان موزه دیکتاتوران جهان میان آیت الله خلخالی و بنی صدر اختلاف روی می دهد و خلخالی درصدد انهدام این قبر منحوس بر می آید، در پاسخی ساده به خبرنگاران بر سر این اختلاف می گوید: «من معتقدم به این که اگر موزه بشود یا نگهداری یا تخریب شود، رسیدگی به آن با حکومت است نه کسی دیگر و امیدوارم مردم به این موضوعات توجه کرده و کاری نکنند که دشواری های دیگر برای حکومت به وجود آید.»(راست قامتان جاودانه تاریخ ص۶۹۴)
مشکل عمده و مهم شهید بهشتی در دوران بعد از انقلاب برخورد با بنی صدر بود .در برهه ای بسیار حساس که هر عملکردی از او زیر ذره بین دشمنان و دوستان قرار گرفته بود تا نهایتاً به آن نامه یا به عبارتی به درد دل سید در تاریخ ۲۲/۱۲/۵۹ می انجامد و حرف دل خود را با خون دل به خدمت امام معروض می دارد که: سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را در حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.
جا دارد بگویم جنجالی هم که شیخ علی تهرانی بر سر سید بزرگوار آورد از یک جهت در راستای هموار کردن مسیر ریاست جمهوری برای بنی صدر بود. چرا که با وجود شخصیتی چون بهشتی و نفوذ وی در میان اقشار مختلف مردم جایی برای بنی صدر نمی ماند. غافل از این که سید خود اعلام می کند که من هنوز احراز پست ریاست جمهوری را تکلیف نمی دانم و تکلیف بنده فعلاً عمل به وظیفه ای است که امام بر عهده ام گذاشته است. اما بحث برتری جویی بنی صدر بر سید محمدبهشتی محدود به بحث ریاست جمهوری و شورای انقلاب نیست، بلکه فراتر از آن است و چنانچه خود سید در نامه اش به امام می گوید بحث تقابل دو تفکر است.
ریشه های این برتری طلبی را باید آنجا جست وجو کنیم که بنی صدر در سخنی از سخنانش بدون در نظر گرفتن واقعیتهای تاریخی به بزرگنمایی نقش خود در اروپا پرداخته و اهمیت پیش قراولان نهضت اسلامی در آن دیار را نادیده می گیرد ومی گوید: «عرض کنم یک چیزی که به گذشته مربوط می شود و آن این که ،آن وقت که اروپا را مارکسیسم تسخیر کرده بود ما دو نفر بودیم از فرانسه (من و حبیبی) دو نفر هم از هامبورگ (آقای دکتر کارگشا و آقای هوشی) آمدیم و بچه ها را از چنگال مارکسیسم رهانیدیم...
دکتر بهشتی در این می گوید:« من اول سال ۴۴ به آنجا رفتم تا ۴۹،در آن موقع در فعالیتهای مربوط به ایجاد انجمن اسلامی دانشجویی فارسی زبان و ایجاد یک حرکت اسلامی در برابر حرکت کنفدراسیون و تشکل و سازمان دهی و سخنرانی و شرکت در جلسات بحث و مناظره اینها با مارکسیستها من ایشان را لااقل یک جا هم ندیدم.»(شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) بهشتی در برخورد با عقاید بسیار صریح بود. در عین اختلاف و تخالفی که با هر کس دارد حرفهای او را می شنود و با او به بحث می پردازد چنانچه درباره مهندس بازرگان می گوید: «من در عین نقد بر آقای مهندس (بازرگان) همیشه از ایشان تجلیل می کنم؛ این اگر عیب من است، عیب است و اگر حسن است حسن. بر بینش سیاسی ایشان در رابطه با سیاست خارجی به خصوص آمریکا و ایران نقد دارم ولی از نقش ایشان در سالهای ۲۲ به بعد تا سال ۴۲ تجلیل می کنم.» (شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) این نگاه زیبای سید محمد تا جایی پیش می رود که در اوج اختلافی که با بنی صدر دارد در بسیاری از مواقع به عنوان عاملی برای توجیه تضادهای عملکرد و گفتار بنی صدر با فرمایشات امام تبدیل می شود. در جایی در پاسخ خبرنگاری که پرسید آیا بین دیدگاه امام مبنی بر ایمان به اراده خداوند و تأکید آقای بنی صدر بر کار و فعالیت تضاد وجود ندارد می گوید: «امام می فرماید ما نباید اجازه دهیم که انقلابمان مبدل به یک انقلاب مادی صرف شود که در آن مردم فقط به نیازهای طبیعی زندگی فکر کنند. وقتی که آقای بنی صدر می گوید ما باید برای اقتصادمان، بهداشتمان، صنعتمان و سایر زمینه های دیگر فعالیت کنیم این هم درست است، زیرا هیچ کس نمی گوید که وقتی بشر می خواهد مطابق با خواست خداوند زندگی کند باید از نیازهای مادی خود غافل شود و من بین این دو عقیده تضادی نمی بینم.»(راست قامتان جاودانه تاریخ جلد دوم ص ۵۱۶) ولی با تمام ملایمتهای شهید بهشتی برای دوری از بحران در شرایط ویژه کشور بنی صدر چندان ابایی از بحران ندارد و در این زمینه سراغ نصوص صریح قرآن و اعتقادات اسلامی مردم هم می رود و با شبهه آفرینی سعی در تشویش اذهان دارد؛ به طوری که در جایی می گوید اگر بخواهید در جامعه ای که اکثریت وسیعی به معنای واقعی گرسنه و بیکارند برای دزدی مجازات دست بریدن قرار دهید، بعد از مدتی مردم بی دست خواهند شد. این سؤال ناشی از بینش سطحی و آشنایی کم او با مبانی قرآن است و آن که نمی داند چندین و چند شرط لازم است تا بریدن دست سارق قطعی شود که عملاً کم اتفاق می افتد. چرا که چه کسی از سران مذهبی انقلاب است که نداند قطع ید آیه صریح قرآن است. شهید بهشتی باز هم در راستای دستور امام مبنی بر پرهیز از مصاحبه های بحران زا در پاسخ به خبرنگاری که این دیدگاه بنی صدر را مطرح می کند می گوید: «نظر بنده این است که باید دو چیز را با هم دنبال کنیم. هم با اجرای حدود الهی امنیت به وجود بیاید هم با اجرای برنامه های اقتصادی مردم را از گرسنگی و فقر نجات بدهیم. از ایشان باید سؤال کرد دست نزند آن وقت یعنی دزدی را آزاد بگذارند یا زندان ببرند. این که فرقی نمی کند اگر در جامعه ای که فقر و محرومیت چنین گسترده وجود داشته باشد بخواهند دزد را زندان ببرند همه جای این مملکت زندان خواهد شد. بی شک باید برای مبارزه با دزدی به اجرای مجازات اکتفا نکرد .باید برای ریشه کن کردن فقر و محرومیت تلاش کرد. اما هیچ کس نمی گوید که مجازات را متوقف کنند تا وقتی که برنامه مبارزه با فقر به ثمر رسید آن وقت مجازات را شروع کنند. آیا ایشان چنین پیشنهادی دارند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم ص ۵۸۸)
بنی صدر اختلاف خود را وقتی از قالب شخصی شهید بهشتی به تفکر بهشتی انتقال می دهد که حزب جمهوری اسلامی برای پست ریاست جمهوری پس از رایزنی از طرف حزب، جلال الدین فارسی را معرفی می کند.در این زمان وی تمام قوای خود را برای تخریب فارسی به کار می گیرد تا جایی که در سطح وسیعی به شایعه افغانی بودن آقای فارسی و غیرایرانی بودن وی دامن می زند. این مسائل و سنگ اندازی ها تا جایی ادامه می یابد که بهشتی رو به پاسخهای تند می آورد و در پاسخ نامه سرگشاده بنی صدر می گوید: «تا به حال دو تخلف روشن از طرف ایشان انجام گرفته است: ۱- این که رئیس جمهور صورت دارایی خود و همسر و فرزندانش را به دیوان عالی کشور نداده است با وجودی که دو بار کتباً آن هم با فاصله های طولانی فرمهای لازم برای ایشان فرستاده شده و ایشان از عمل به این وظیفه خودداری کرده اند. ۲- بر طبق قانون اساسی مصوبات مجلس پس از آن که از طریق شورای نگهبان قانون اساسی عدم مخالفتش با موازین اسلام و قانون اساسی تأیید شد برای رئیس جمهور فرستاده خواهد شد و طبق قانون اساسی رئیس جمهور موظف است آنها را امضا و برای اجرا ابلاغ کند... چندین هفته است که (مصوبه ای) برای رئیس جمهور فرستاده شده و طبق آخرین اطلاعی که بنده دارم هنوز امضا برای اجرا ابلاغ نشده و این تخلف صریح از وظیفه رئیس جمهوری برطبق قانون اساس است... متأسفانه آقای رئیس جمهور این جنجال روزنامه ای را آغاز کرده اند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم. ص ۶۳۰)
تخریب های آقای بنی صدر به جایی می رسد که روز ۲۰/۱۲/۵۹ در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی رسماً دستگاه قضایی را به ایجاد یک بلوای جدید در جامعه تهدید می کند. سید محمد بهشتی در نامه خود به امام می گوید: «ایشان ما را به ایجاد بلوا تهدید می کند که اگر دستگاه قضایی بخواهد ایشان را با کسانی که در حوادث روز ۱۴ اسفند دانشگاه تهران زخمی و مصدوم شده و در دادسرای تهران از ایشان شکایت کرده اند از نظر رسیدگی در دو کفه مساوی بگذارد از ریاست جمهوری کناره گیری خواهند کرد. آیا ایشان خواهان آن نوع دستگاه قضایی هستند که اگر کسی از رئیس جمهور شکایت کرد با دو طرف یکسان رفتار نکند؟ لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم طبق سندی که به مقامات قضایی داده شده و مربوط به دستور کار مراسم ۱۴ اسفند است ،صریحاً گفته شده است که اگر درگیری پیش آید مأموران انتظامی موظفند افرادی را که دستگیر می کنند به گارد ریاست جمهوری تحویل دهند.» (کیهان ۸/۱۴/۷۹) و این در حالی است که سید محمد در جلسه ای که پس از استعفای دولت موقت بازرگان در قم برای اداره کشور تشکیل شد، برخلاف نظر امام که می گفتند بازرگان دیگر در ترکیب شورای انقلاب نباشد برای نفی هر نوع تنگ نظری پیشنهاد می دهد بازرگان همچنان در شورا باشد و امام می پذیرد. بهشتی می گوید: «ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده آنچنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی صدر و آقای ابراهیم یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند... اینها همه دلیل بر آن است که ما با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم» (کیهان ۸/۴/۷۹).
اما دیگر اینجاست که شهید بهشتی هم تاب نمی آورد و با شمشیر آخته در نامه خود به امام می نویسد: «در تلاشهای اخیر رئیس جمهور و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می کوشند. اینها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته اند ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش هستند. در سخنان اخیر رئیس جمهور و کلام اخیر مهندس بازرگان در امجدیه این مطلب به خوبی مشهود است.» (کیهان ۸/۴/۷۹) ولی باز این دل پرخون این دریا دل انقلاب پرتلاطم اسلامی ایران درد دل خود را این گونه به پایان می برد: «با همه این احوال چندی است که این اندیشه در این فرزندتان و برخی دیگر قوت گرفته که اگر اداره جمهوری اسلامی به وسیله صاحبان بینش دوم (بنی صدر و بازرگان) را در این مقطع اصلح می دانید ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم.» (کیهان ۸/۴/۷۹)
قانون اساسی از دیگر اموری است که همیشه نام و یاد سید محمد بهشتی را با خود به یدک می کشد. قانون در مجلسی به تصویب رسید که برای خود محیطی بود پر از آراء بزرگان انقلاب اما سید با درایت و صلابت مثال زدنی خاص خود همیشه در اداره آن زبانزد عام و خاص بود. به طوری که آقای موسوی اردبیلی در این باره می گوید: «واقعاً شهید بهشتی یکی از خدمات بسیار ارزنده و چشمگیرش که آن واقعیت و لیاقت بهشتی را نشان می داد اداره جلسه خبرگان بود. این یک تجربه بود واقعاً ببینید یک دسته هفتاد نفر، هفتادو دو و چند نفر، هشتاد نفر افرادی که هر کسی برای خودش حداقل نصفشان از قبیل آقای مرتضی حائری، از آقای طالقانی اینها شخصیت بودند یک چنین جلسه ای را اداره کردن و خوب اداره کردن این یک امتیاز بسیار قویی بود و آنجا مرحوم بهشتی خیلی خوب خودش را نشان داد.» (جاودانه تاریخ (از زبان یاران) ص ۱۰۰) اما در باب قانون اساسی و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده ای با وجود قانون اساسی مخالف بودند. عده ای با محتوای آن مشکل داشتند. خلاصه این که روند شکل گیری این قانون روند ساده ای نبود و این سید محمد بود که باید به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی به همه این مشکلات پاسخ می گفت. در باب ضرورت وجود آن به مخالفان چنین می گفت: «شما درست است که در راهپیمایی های میلیونی فریاد برآورید «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ولی این فریاد میلیونی ممکن است پس فردا، دو سال دیگر، سه سال دیگر که فاصله زمانی پیش می آید، تعبیر نشود به این که از کجا معلوم اینها اکثریت بودند؟ حالا که ما متأسفانه [در] جو دروغ و حاشا زندگی می کنیم با این جو آشنا بودیم. این جو دروغ و حاشا را در همین تاریخ سی سال اخیر ایران تجربه کرده بودیم. خوب یادم می آید در جلسه ای که به همین منظور در مدرسه علوی مقر امام تشکیل شد، عده ای از ما مصر بودیم حالا که همه دنیا فهمیده اند این ملت جمهوری اسلامی می خواهد دیگر رفراندوم چه معنایی دارد؟ تاریخ هم ثبت می کند. درست! ولی اگر چند روز وقت صرف کنیم برای این فرزند برومند عزیز، یک شناسنامه رسمی صادر کنیم. بنابراین ما با اکثریت بر آن شدیم که باید رفراندم برگزار شود تا مردم بگویند آری یا نه... ملت گفت: آری؛ یعنی با سند برای همیشه ثابت می ماند که نظام جمهوری اسلامی متکی است به مردم این جمهوری اسلامی قانون اساسی هم می خواهد.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۳) اما نقش فعال و بسزای بهشتی در تدوین بند بند اصول قانون اساسی غیرقابل انکار است. مراجعه به مشروح مذاکرات جلسات مجلس خبرگان گواه صادقی است بر این مدعا علاوه بر آن آقای علی اکبر پرورش از نزدیکان شهید بهشتی در مسجد امام علی اصفهان در تاریخ
۷/۴/۱۳۷۵ اذعان می دارد: «ایشان تأکید فراوانی بر تصویب اصل ولایت فقیه داشتند و در این راه تلاش زیادی صرف کردند تا نهایتاً این اصل به عنوان اصلی ترین اصول قانون اساسی از تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی گذشت.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۵) شهید بهشتی وجود نقص و اشکال را در قانون اساسی رد نمی کند و خود براین امر اذعان دارد. اما در این باب می گوید: «ما یک قانون اساسی خودمانی درست کردیم. متناسب با فرهنگ ما، نیاز ما، بافت اجتماعی ما و بعد با رسوم. از ملت خواستیم که نظر خود را بگویند- آمدید، گفتید قبول داریم با اکثریت قاطع به دست پخت این آشپزباشی ها- حالا احیاناً شاید بعضی هاشان آشپز ناشی بودند- رأی دادید. این دست پخت مردمی که از میان شما برخاسته اند نواقصی دارد. حتماً نواقص دارد. اما باید در موقع عمل و تجربه عینی شناسایی شود و به همان طریق که خود قانون اساسی تصویب شد متهم آن هم پس از گذشت چند سال که نواقص مشخص شده است با همان کیفیت تدوین و تصویب شود.» (روزنامه کیهان ۷/۳/۶۰)
در جایی دیگر در پاسخ به نظرات مرحوم آیت ا... طالقانی در جواب به پرسش یکی از خبرنگاران که درباره نظر ایشان در مورد عدم تعجیل در تصویب قانون اساسی و این که هنوز زود است و ما مشکلات اساسی در این باره داریم و فعلاً باید به آنها بپردازیم تا بعداً سر فرصت به قانون اساسی پرداخته شود تا جایی که ایشان حتی به صورت قهر دربرخی از جلسات مجلس خبرگان شرکت نمی کردند سؤال می کند، می گوید: «این نقطه نظر شخصی ایشان و احیاناً عده ای دیگر می باشد. البته مرحوم آیت ا... طالقانی به عنوان یک شخصیت برجسته و یک رهبر ممتاز و بسیار مؤثر در این انقلاب مورد احترام بوده اند و هستند و یادشان حالا هم برای ما محترم و گرامی است. ولی می دانید که انقلاب در ادامه کار خودش نقطه نظرهای رهبری انقلاب را دنبال می کرد و خود مرحوم آیت ا... طالقانی هم اعلام کرده بودند که تجربه نشان داده است که پذیرفتن نقطه نظرهای امام صحیح تر بوده است. بنابر این در این زمینه باید عرض کنم که هم عده ای از دوستان این نظر را داشته و دارند... و هم شخص امام که تصمیم گیری نهایی در انقلاب به عهده ایشان است بر روی این کار تأکید داشته و دارند.» (اطلاعات ۱۰/۹/۵۸)
در کنار همه این دشواری هایی که شهید بهشتی یکه تاز پاسخ به این شبهات و سؤالات آن هم از جانب کسانی که خود وزنه ای برای انقلاب بودند و گاه این شبهات و سؤالات اندکی حالت تخریب هم به خود می گرفت می گفت: «هرگز این موارد را به عنوان اختلاف و جدایی نپندارید... عادت کنیم با هم مشورت و تبادل نظر کنیم، رأی گیری کنیم هر ر أیی اکثریت آورد برای همه ما محترم باشد.» (جاودانه تاریخ ص ۱۵۴) به هرحال دکتر بهشتی از اول عادت کرده بود کار را بنیادی و اساسی انجام دهد. همان مقطعی که مدرسه دین و دانش را تأسیس کرد در حالی که دیگران به دنبال کارهای طلبگی خود بودند. اما این کار وی بی دلیل نبود. «ایشان فکر می کرد آن بچه هایی که از این مدرسه بیرون می آیند هر یک در آینده می توانند یک نویسنده یا یک مبلغ قوی باشند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) بنابر این به جای مقاله نویسی، مقاله نویس تربیت می کرد. آیت ا... هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: «یکی از تفاوت های ایشان با دیگران این بود که دیگران حاضر بودند برای کارهای سطحی تری وقت صرف کنند اما ایشان می گفت شما باید اینجوری حزب و تشکیلات درست کنید، سیستم حکومت درست کنید و سال ها طول می کشد. بعد وقتی به جایی رسیدید می دانید چه کار می کنید و کلا چیزهای اصولی را ایشان مطرح می کردند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) از چنین اندیشه ای برمی آید که در مقابل آماج حملات به قانون اساسی خود یک تنه به همه شبهات جواب دهد و شخصیت خود را در این راه خرج نماید. حزبی کردکتر بهشتی آن را تشکیل داد و اداره نمود، نمونه بارز این تفکر اصیل بود. حزبی که فراتر از یک حزب بود، یک ائتلاف جمعی نیروهای انقلاب بود. تمام نیروهای انقلاب با نظرات و سلیقه های مختلف در آن دور هم آمده بودند تا جایی که آیت الله هاشمی رفسنجانی چنین می گوید: «خاصیت دیگری که ایشان داشت در حزب هم تجربه کردیم. دیدیم ایشان این افراد را در حزب جمع کرده بود. همین افرادی که جمع شدند همین جریان هایی است که حالا با هم حسابی درگیر هستند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) آری، شهید بهشتی با حزب جمهوری در حقیقت جبهه ای تشکیل داده بود در قالب یک حزب جبهه ای که هدفی نداشتند جز مبارزه با دشمنان آرمان های انقلاب. لذا پس از کنار گذاشتن طیف لیبرال ها که رویارویی با آنها به عنوان دشمن مشترک، انسجام بخش حزب بود، بزرگترین هدف حزب کسب شد.اما به هر حال این حزب و تجربه هم مانند سایر کارهای شهید بهشتی کم دشمن نبود، به طوری که فرخ نگهدار و کیانوری در مناظره تلویزیونی که در آن ایام برگزار می شد به راحتی به هم زدن تجمعات گروه های دیگر را که توسط برخی افراد ناآگاه صورت می گرفت، به حزب جمهوری نسبت می دهند. اما این حملات و هجمه ها در مقابل اخلاص و نیت پاک سردمدارانی چون شهید بهشتی هیچگاه جرأت عرض اندام نیافتند. سید بزرگوار خود در این باره می گوید: «این حزب نه انحصار طلب است نه قدرت طلب و نه نفی کننده سایر احزاب و گروه های سیاسی اسلامی. ما هر گروه سیاسی اسلامی دیگر را که مؤمن، درستکار و صادق و به انقلاب و رهبری آن وفادار باشد برادر می نامیم و با این گروه ها مسابقه می گذاریم، مسابقه بر سر تقدیم مهم ترین خدمت به ملت.» (صدای عدالت ۱/۱۱/۸۰).
منبع: روزنامه همشهری
راسخون
۹۷/۰۴/۰۶
منتظران ظهور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">