درس اخلاق 91/12/10
بسم الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی اللّه علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و
أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی
و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله!
مقدم شما بزرگواران, برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی, عزیزان آموزش و پرورش و
معلمان و برادران سپاهی و بسیجی و سایر عزیزان را گرامی میداریم از خدای سبحان
مسئلت میکنیم به همه شما آنچه خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت است مرحمت بفرماید!
بحثهای روز پنجشنبه در دو بخش خلاصه میشد بخش اول مسائل اخلاقی بود و بخش دوم
شرح کوتاهی از نهجالبلاغه امیرالمؤمنین(علیه السلام). در مسائل اخلاقی اشاره شد که
انسان یک حقیقت خارجی است اخلاقی که مکمّل حقیقت انسان است صِرف این باید و نبایدِ
اعتباری نیست بلکه مصالح حقیقی, پشتوانه این احکام است همین مصالح که به صورت احکام
فقهی و حقوقی و اخلاقی در میآید در قیامت به صورت پاداش یا کیفر ظهور میکند. یکی
از آن مسائل اخلاقی این است که به ما فرمودند همیشه به یاد خدا باشید این به یاد
خدا بودن یک اصل کلی است و خدا دارای اسمای حسنا و اوصاف فراوان کمالی است گرچه ما
در هر زمان و زمین باید به یاد خدا باشیم اما در شرایط مخصوص با اسمی از اسمای خاصّ
خدا با وصفی از اوصاف مخصوص الهی باید همراه باشیم. ما در نماز اذکاری داریم یکی از
آنها «الله أکبر» است یکی «سبحان الله» است و بقیه اذکار هم که روشن است اما به ما
گفتند هر وقت سر از رکوع یا سر از سجده برداشتی بگو «الله اکبر» و گفتند هر وقت به
رکوع میروی یا به سجده میروی بگو «سبحان الله» هم «الله اکبر» یاد خداست هم
«سبحان الله» یاد خدا اما نگفتند هر وقت سر از سجده برداشتی یا سر از رکوع برداشتی
بگو «سبحان الله» و هر وقت به رکوع میروی یا به سجده میروی بگو «الله اکبر». راز
این کار در حدیثی از وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء)
نقل شده است وجود مبارک حضرت ـ هم خودش این کار را میکرد هم به همراهانش دستور
میداد اینچنین بکنند ـ در مسافرتها هر وقت بر فراز تپّهای میرسیدند میفرمود
«الله اکبر» هر وقت پایین میآمدند میفرمود «سبحان الله».[1] خدا در همه حالات با
ماست اصل اول این است که ما به یاد خدا باشیم ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً
کَثِیراً﴾[2] در همه زمان و زمین در همه حالات فرمود به یاد خدا باشید هیچ عبادتی
به اندازه ذکر خدا به کثرت سفارش نشده است نماز حدی دارد روزه حدی دارد حج و عمره
حدی دارد علم و زکات حدی دارد اما یاد خدا به کثرت امر شده است ﴿اذْکُرُوا اللَّهَ
ذِکْراً کَثِیراً﴾ اینکه ما همیشه به یاد خدا باشیم این اصلی است جامع اما کدام نام
از نامهای الهی را ببریم آن را روایت خاصه باید معنا کند طبق آیه سوره مبارکه حدید
ما در هر شرایط باشیم خدا با ماست ﴿هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ﴾[3] اما با ما
هست حُکم ما را نمیپذیرد با هر چیزی هست حکم او را نمیپذیرد ما اگر به یک جای
بلندی رسیدیم باید بگوییم که آنکه با ما هست از این مقام بلند هم بلندتر است ما
اگر از رکوع سر برداشتیم به حالت قیام در آمدیم و این قیام ما برجستهتر از رکوع
ماست خدا هم در رکوع با ما بود هم در حال رفع رأس حالا که ما به مقام برجستهتری
رسیدیم باید بگوییم او اکبر از همه اینهاست اگر پایین آمدیم به سجده رفتیم یا به
رکوع رفتیم به هبوط گراییدیم بگوییم «سبحان الله» معتقد باشیم که درست است که ﴿هُوَ
مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ﴾, «هو معنا أینما کنّا» با ما در حال هبوط است اما
هابط نیست, با ما در حال سجود است اما ساجد نیست با ما در حال رفع از سجده یا رکوع
است اما راکع و ساجد نیست وقتی ما به مقام برتری رسیدیم بگوییم «الله اکبر» او از
همه این بالاها, برتر است و اگر هبوطی کردیم «سبحان الله» بگوییم; یعنی درست است که
او با ماست ولی او منزّه از هبوط است این برنامه وجود مبارک حضرت در مسافرت بود که
هر وقت به آن تپهها میرسیدند میفرمود الله اکبر هر وقت به گودی آن منطقه یا به
درّه میرسیدند میفرمود سبحان الله, همین ذکرها در نمازهای ما هم ظهور پیدا کرده
این یک امر عادی خیلی ساده است. ما در زندگی فراز و فرود فراوانی داریم این تعبیر
فراز و فرمود از لطیفترین تعبیرات ادبی شیخ فریدالدین عطار است ـ ما فراز و فرودی
داریم اگر بالا میرویم او با ما هست اما برتر از هر بالا و بالا رونده است اگر
فرودی آمدیم حال ضعف پیدا کردیم حال بیماری پیدا کردیم حال عجز پیدا کردیم او با ما
هست اما سبّوح و قدوّس است منزّه است از نقص, منزّه است از حاجت, منزّه است از هبوط
و پایین بودن و فرود, بنابراین ما باید مواظب باشیم که آنکه با ما هست حکم ما را
ندارد آنکه با ما هست منزّه از هر نقص و مبرّای از هر عیب است نه تنها او سبّوح
است نه تنها از هر نقص و از هر عیب مبرّاست او قدّوس هم هست اینکه فرشتهها عرض
کردند ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ﴾[4] این تکرار نیست تقدیس
چیزی است, تسبیح چیز دیگر, تسبیح یعنی خدا را از هر نقص و عیب منزّه دانستن, تقدیس
آن است خدا را از هر کمال محدود مبرّا دانستن, خدای سبحان نه تنها جاهل نیست که این
تسبیح است عالِم به علمِ امکانی هم نیست که این تقدیس است او عالِم است اما به علم
ازلی, ابدی, سرمدی یعنی نامتناهی; ﴿نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ﴾ تو منزه از هر نقص
و عیبی ﴿وَنُقَدِّسُ لَکَ﴾ تو عالِمی اما نه مثل دانشمندان تو قادری نه مثل مقتدران
دیگر, سرّ این تقدیس در کنار آن تسبیح آن است که خدای سبحان خودش را معرفی کرد
فرمود: ﴿لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَی﴾[5] یعنی خدا نه تنها اسم نقص و عیب ندارد
اسم کامل هم ندارد بلکه اسم اکمل دارد این ﴿الْحُسْنَی﴾ که صفت اسماء است مؤنث احسن
است اگر مؤنث احسن بود دو امر را سلب میکند هم نقص و عیب را سلب میکند, هم حَسن
را سلب میکند تنها چیزی که برای خدا ثابت است احسن است ﴿لِلّهِ الْأَسْماءُ
الْحُسْنَی﴾ نه اسمای حَسن, فضلاً از اسمای قبیح. او از نقص و عیب مبرّاست میشود
سبّوح, از کمالهای محدود هم منزّه است میشود قدّوس. اگر خدا با ما هست که هست,
اگر ما هر لحظه باید به یاد او باشیم که باید باشیم, باید بدانیم که با ما هست ولی
وصف ما را نمیپذیرد با ما هست اما آن کمالی که ما داریم شایسته ذات اقدس الهی نیست
او هم سبوح است هم قدوس لذا وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و
الثناء) وقتی به جای برجسته میرسیدند میفرمودند درست است این مقام, مقام بالاست
اما او اکبر از این است اگر پایین میآمدند میفرمودند درست است این هبوط و فرود
آمدن است ولی او سبوح است او در فرود آمدن ما فرود و هبوط ندارد با ما هست آن طوری
که با فرشتگان است. بیانی نورانی از امام سجاد(سلام الله علیه) در صحیفه سجادیه هست
که درباره خداوند میگوید: «الدَّانِی فِی عُلُوِّهِ وَ الْعَالِی فِی
دُنُوِّهِ»[6] چرا خدای سبحان با ما در حال دُنوّ و هبوط هست ولی هابط و دانی نیست
برای اینکه در عین اینکه با ما هست با عرشیان هم هست با سماواتیان هم هست با حَمله
عرش هم هست با ارواح انبیا هم هست و از اینها هم برتر, ﴿بِکُلِّ شیءٍ مُحیط﴾[7] است
خب اگر کسی به اخلاق الهی متخلّق شد و به نام و یاد ذات اقدس الهی متذکّر شد همیشه
با این اذکار به سر میبرد قهراً نه بیراهه میرود نه راه کسی را میبندد هیچ کمالی
او را مغرور نمیکند و هیچ نقصی او را آیس نمیکند ـ نه مأیوس; آیس یعنی کسی که
گرفتار یأس شده ـ نه یأس برای ما رواست نه غرور این یک توضیح کوتاهی درباره این
حدیث که به مسئله اخلاقی برمیگردد که چرا ما در نماز هر وقت سر برداشتیم میگوییم
الله اکبر هر وقت سر فرود آوردیم میگوییم سبحان الله در مسافرتها هم همینطور
بود. وجود مبارک حضرت بعد از احرام از مسجدالشجره وقتی به طرف مکه حرکت میفرمودند
در جاهای بلند تلبیهشان چه بود در جایی که به درّه میرسیدند تلبیهشان چه بود کجا
صدا را بلند کنند کجا صدا را آهسته کنند کجا لبیک را با صدای بلند بگویند کجا لبیک
را با صدای ضعیفتر بگویند همه اینها را در مسئله استحباب درجات تلبیه در فقه
ملاحظه فرمودید راز آن بلند گفتن و آهسته گفتن, جهر و اخفات یا بلند گفتن تکبیر و
آهسته گفتن تسبیح به این اصل برمیگردد که ما باید بدانیم آنکه با ماست از هر
بزرگی بزرگتر است آنکه با ماست در نقص ما سهیم نیست در عیب ما سهیم نیست.
در بحثهای نهجالبلاغه که بخش دوم بحثهای روز پنجشنبه است به این نامه مهم وجود
مبارک حضرت امیر که به عهدنامه مالک اشتر معروف است رسیدیم. در نوبت قبل اشاره شد
که وجود مبارک حضرت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) دو نامه نوشتند یکی برای مالک به
عنوان عهدنامه و بخشنامه و دستور رسمی یکی هم برای مردم مصر. حضرت در نامه به مردم
مصر در واقع به این مضمون اشاره فرمودند که مبادا بگویید ما رهبری مثل
علیبنابیطالب داریم یا فرمانروای داخلی و استانداری مثل مالک اشتر داریم داشتن
رهبر خوب, داشتن استاندار خوب و مانند آن نیمی از جریان را حل میکند نیم دیگر به
عهده مسئولان میانی و خود مردم است اگر مردم و مسئولان میانی هماهنگ نباشند و
مشکلات جامعه را حل نکنند رهبر اگر علیبنابیطالب هم باشد آن نظام محکوم به شکست
است فرمود مبادا بگویید ما رهبری مثل علی داریم بله, رهبرتان علیبنابیطالب است
فرستادهٴ او مالک اشتر است اما این نیمی از جریان است نیم دیگر از جریان را این
مسئولان میانی آن مدیران میانی آن هماهنگی و همآوایی مردمی باید حل کند اگر این
نیم به آن نیم متّصل شد این نظام صد درصد محفوظ است و اگر ـ خدای ناکرده ـ ضمیمه
نشد, رهبر ولو علیبنابیطالب هم باشد ـ معاذ الله ـ نظام آسیب میبیند. بعد
فرمود: «مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ»[8] یعنی اگر کسی بخوابد دشمنِ بیدار از
خواب او سوء استفاده میکند و میتازد; بیدار بودن, آگاهی, هوشیاری, عقل و درایت
داشتن و خردمحور بودن را به همراه دارد.
آن بیتالغزل این نامه نورانی حضرت به مالک اشتر این است که فرمود مالک این دین
قبلاً بود اما زنجیری بود این دین اسیر بود یعنی قرآن بود نماز جماعت و نماز جمعه
بود خمس و زکات بود حج و عمره بود اما همه اینها اسیر بودند «فَإِنَّ هذا الدِّیْنَ
قَدْ کَانَ أَسِیْراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیْهِ بِالْهَوی وَ
تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» من این حکومت را پذیرفتم که دین را آزاد کنم دین که آزاد
باشد همه مردم تشنه دین آزادند اما اگر دین را ما به اسارت بگیریم به میل خود معنا
کنیم به میل خود عمل کنیم به میل خود تبلیغ کنیم این دین میشود زنجیری این از
بیتالغزلهای این نامه است فرمود: «فَإِنَّ هذا الدِّیْنَ قَدْ کَانَ أَسِیْراً
فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ» آن وقت فرق سقیفه با غدیر از همینجا روشن میشود غدیر و
غدیری میتواند دین را آزاد کند وقتی دین آزاد شد جامعه در امنیت و امانت و رفاه
است سقیفه، دین را به بند میکشد «فَإِنَّ هذا الدِّیْنَ قَدْ کَانَ أَسِیْراً فِی
أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیْهِ بِالْهَوی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا». بخش
اول این نامه ملاحظه فرمودید که چهار عنصر محوری را وظیفه رسمی مالک اشتر قرار داد
در بخش دوم فرمود مالک! من تو را به سرزمینی فرستادم که ماجرای تاریخی فراوانی دارد
مردم عصر کنونی درباره بحثهای تاریخی گذشتگان سخنانی دارند طولی هم نمیکشد که تو
هم جزء مصارف تاریخی خواهی بود درباره تو هم داوری میکنند مواظب باش که هیچ
لحظهای از یاد خدا غفلت نکنی با مردم نه تنها عادلانه رفتار کنی بلکه باید محسنانه
و رئوفانه رفتار کنی گاهی انسان میخواهد با عدل رفتار کند عدل, کف زندگی است از
عدل پایینتر عذاب خداست اگر کسی عادل نباشد گرفتار عذاب است این کفِ زندگی است از
این پایینتر را دین امضا نمیکند اما انسان نباید در کف زندگی به سر ببرد عدل خوب
است لازم است ولی کافی نیست احسان هست صبر هست گذشت هست نرمش هست صرفنظر کردن هست
جاحظ که از ادیبان معروف عرب است میگوید محمد بن علی یعنی امام باقر(سلام الله
علیه) فرمود: خیر و صلاح دنیا در ظرفی خلاصه میشود که دو سوم آن فطانت و زیرکی و
خردمندی است یک سومش تغافل, یعنی اگر ما این شیشه را به صد درصد تقسیم بکنیم
تقریباً هفتاد درصد آن را هوشیاری, خردمندی, زیرکی و فطانت تأمین میکند و سی درصدش
را تغافل نه غفلت, غفلت, یک درصدش هم مزاحم است تغافل یعنی اعتنا نکردن توجه نکردن,
انشاءالله به ما نگفت انشاءالله قصد خیر داشت, انشاءالله قصد سوء نداشت,
انشاءالله قصد مزاحمت نداشت با این تغافل اداره کنید چون مردم اینچنین نیستند که
همهشان در سطح عالی درس خوانده باشند «ثلثاه فطنة» فطنه یعنی فطانت و زیرکی «و
ثلثه تغافل»[9] فرمود: «ثُمَّ اعْلَمْ یَا مَالِکُ أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُکَ إِلی
بِلاَدٍ قَدْ جَرَتْ عَلَیْهَا دُوَلٌ قَبْلَکَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ» یعنی مصر یک
سرزمین تاریخی است حاکمان عدل را دیده حاکمان ظلم را دیده یک روز در این سرزمین
یوسف پیغمبر حاکم بود یک روز در همین سرزمین، فراعنه حکومت میکردند اسرار فراوانی
در این منطقه هست «وَ أَنَّ النَّاسَ یَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِکَ فِی مِثْلِ مَا
کُنْتَ تَنْظُرُ فِیْهِ مِنْ أُمُوْرِ الْوُلاَةِ قَبْلَکَ» شما هم از دید مورّخان
پنهان نیستی درباره تو نظریه میدهند اظهارنظر میکنند نقد و بررسی میکنند هر چه
را که تو کردی آنها آگاهند و باخبرند «وَ یَقُولُونَ فِیکَ مَا کُنْتَ تَقُولُ
فِیْهِمْ» هر چه تو درباره گذشتگان از عدل و جور گفتی آنها هم درباره تو از داد و
بیداد سخن خواهند گفت «وَ إِنَّما یُسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی
اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ» ما اگر خواستیم ببینیم کدام شخص صالح است
کدام شخص طالح آنچه بر زبان مردم بیطرف جامعه میگذرد وقتی جریان پیدا کرد این
گواه خوبی است که او صالح است یا طالح, مردم جامعه, بدنه جامعه که بیطرفاند هر چه
بر زبان و فکرشان میگذرد علامت صلاح و فلاح آن اشخاص است «وَ إِنَّما یُسْتَدَلُّ
عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ» فرمود
اینچنین نیست که بدنهٴ جامعه اگر بیطرف باشند بدنهٴ جامعه اگر گرفتار غرض و مرض
نباشند حرفی که از زبانشان میگذرد حرف خودشان باشد بدان آن خدایی که با همه هست از
زبان اینها این حرف را جاری میکند نفرمود خود اینها میگویند فرمود: «بِمَا
یُجْرِی اللَّهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ» بعد فرمود بالأخره هر کسی محبوبی
دارد بهترین محبوب شما پسانداز شماست بالأخره ما مسافریم (یک) و این حرف از
نوآوریهای انبیای الهی است همه انبیا مخصوصاً وجود مبارک خاتم(علیهم آلاف التحیّة
و الثناء) این حرف را به بشر منتقل کردند که انسان یک دشمن دارد و آن مرگ است
فرمودند در مصاف با مرگ, انسان پیروز است این انسان است که مرگ را میمیراند نه
مرگ, انسان را بمیراند این ماییم که مرگ را اماته میکنیم وارد برزخ میشویم و
زندهایم بعد از برزخ وارد قیامت میشویم و زندهایم بعد از قیامت ـ انشاءالله ـ
وارد بهشت میشویم و زندهایم مرگ را اماته کردیم مرگ به همراه ما نمیآید مرگ در
همین محدوده دنیا هست انسان، ذائق موت است نه موت, ذائق انسان ﴿کُلُّ نَفْسٍ
ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[10] نه «کل نفس یذوقها الموت» هر ذائقی مذوق را میچشد ماییم
که مرگ را از پا در میآوریم ماییم که مرگ را میمیرانیم ماییم که بعد از مرگ
زندهایم مرگ را در همینجا دفن میکنیم و میرویم این حرف انیباست فرمود حالا که
اینچنین است انسان مرگ را میمیراند و هرگز نمیپوسد بلکه از پوست به در میآید و
هرگز از بین نمیرود بلکه سختترین دشمن را به خاک میسپارد باید رهتوشه داشته
باشد. اگر ما هستیم و بدن هست, مسکن میخواهیم لباس میخواهیم غذا میخواهیم پوشاک
میخواهیم ما که وارد برزخ شدیم بدن داریم حالا بدن برزخی وارد قیامت شدیم با همین
بدن هستیم احتیاجات ما هم هست اما تمام مشکل این است که این نیازهایی که بشر در
دنیا دارد مشابه این نیازها برای بعد از مرگ هست (یک) اما راه حلّی که در دنیا هست
در برزخ و قیامت نیست (دو) ما تمام نیازهایمان را در دنیا یا با ضوابط حل میکنیم
یا با روابط یعنی یا با خرید و فروش و اجاره و عاریه و مانند آن حل میکنیم یعنی
اینها راههای تجاری و ضوابط زندگی است یا با روابط حل میکنیم کسی پدر کسی است,
کسی پسر کسی است, کسی دختر کسی است, کسی مادر کسی است این نیازها را به وسیله امور
خانوادگی حل میکنیم, اگر ما محتاج بودیم چه اینکه هستیم احتیاجاتمان را در دنیا یا
با ضابطههای تجاری و عقود دیگر حل میکنیم یا با رابطههای خانوادگی و قوم و خویشی
حل میکنیم مشکل ما بعد از مرگ آن است که این احتیاجات همه هست (یک) ضابطه وجود
ندارد (دو) رابطه وجود ندارد (سه) فرمود: ﴿لاَ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ﴾[11] این
بیع, نماد ضوابط است نه اینکه بیع نیست ولی اجاره و عقود مضاربه هست بلکه یعنی به
هیچ وجه ممکن نیست کسی بتواند با ضابطهای مشکل خودش را حل کند دوستی و خلیلی و
رابطه و قوم و خویشی و پدری و پسری و دختری و مادری و اینها نیست که ﴿یَوْمَ
یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ﴾[12] پس تمام احتیاجات هست چیزی که احتیاج را برطرف
کند به نام ضابطه یا رابطه نیست پس باید از همینجا تهیه کرد لذا فرمود محبوبترین
چیز برای تو باید تهیه رهتوشه باشد باید اینها را ذخیره کنی به ما نگفتند برای
دنیا ذخیره کنید دنیا را انسان خودش بلد است ذخیره بکند فرمود آنهایی که برای دنیا
ذخیره نمیکنند را هم ما روزی میدهیم منتها آنها یک توکل قویتر دارند یک تسلیم
قویتر دارند. مهمترین آیهای که مهاجرین را راه انداخت که با دست خالی از مکه
بیایند مدینه در ایوان مسجد مدینه به سر ببرند همین آیه است که فرمود: ﴿وَکَأَیِّن
مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ﴾[13] این
آیه ظاهرش این است که حیوانات دو قسماند برخی از حیوانات اهل ذخیرهاند مثل مورچه
و مانند آن اینها پساندازیاند برخی از حیوانات اهل پسانداز نیستند مثل بلبلها,
گنجشکها, کبوترها اهل ذخیره نیستند فرمود آن دابّهای که اهل ذخیره نیست زمستانش
را ما تأمین میکنیم آن دابهای که اهل ذخیره کردن است را هم ما تأمین میکنیم
﴿وَکَأَیِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا
وَإِیَّاکُمْ﴾ مهاجران دلباخته اسلام در صدر اسلام خواستند اموال منقولشان را از
مکه به مدینه بیاورند به اینها اجازه نداند خواستند اموال غیرمنقولشان را بفروشند
با پول نقد از مکه بیایند مدینه منزل تهیه کنند کسی خانه آنها را نمیخرید اینها
ناچار شدند با دست خالی از مکه بیایند مدینه اینکه قرآن با عظمت از مهاجرین اوّلین
یاد میکند سرّش همین است اینها فهمیدند خدایی که در مکه رازق اینهاست با داشتن
شغل, در مدینه هم اینها را بیشغل تأمین میکند آمدند مدینه در ایوان مسجد مدینه به
سر بردند این است که تمام عبادتهایی که ما انجام میدهیم بخشی از اینها ثوابش به
آنها برمیگردد چه اینکه در نظام اسلامی ما هر کار خیری که مسئولان محترم ما انجام
میدهند در درجه اول ثواب در نامه عمل امام و شهدا نوشته میشود بعد درباره این
مسئولان محترم آنها بودند که این نظام را برپا کردند ﴿وَکَأَیِّن مِن دَابَةٍ لَّا
تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُهَا وَإِیَّاکُمْ﴾ اما درباره آخرت فرمودند
الاّ ولابد ذخیره کنید برای اینکه آنجا هیچ خبری نیست خدا هم که باید تأمین کند به
شما گفت از اینجا بیاور او که باید تأمین کند گفت من اینجا وسیله را فراهم کردم
آنجا هیچ خبری نیست مگر اینکه کسی به همراه خود بیاورد فرمود محبوبترین ذخیرهات
عمل صالح باشد «فَلْیَکُنْ أَحَبُّ الذَّخَائِرِ إِلَیْکَ ذَخِیرَةَ الْعَمَلِ
الصَّالِحِ» حالا چه کار بکن, «فَامْلِکْ هَوَاکَ» هر کسی بالأخره میلی دارد فرمود
این هوای تو, بنده تو باشد مالک آن باش نظام بردگی برچیده شد اما بردگی نفس را دین
آمده احیا کرده و آن بردگی را برداشت فرمود مسئله عبد و اَمه باید برداشته بشود به
لطف الهی برداشته شد اما نظام درونی را نظام ارباب و رعیتی قرار داد فرمود شما وهمی
دارید خیالی دارید در حوزه اندیشه اینها را تحت اختیار عقل قرار بده; یعنی عقل
نظری, شما شهوتی داری غضبی داری اینها را برده عقل عملی قرار بده در بخش انگیزه;
نظام ارباب و رعیتی الاّ ولابد باید در حوزه نفس باشد فرمود مالک هوا باش, مالک
زبانت باش, مالک قلم باش هر چیزی را نگو, هر چیزی را ننویس, هر جایی نرو اینها را
باید مالک باشی. «فَامْلِکْ هَوَاکَ وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَکَ»
بُخل چیز بدی است اما فرمود نسبت به آبرو, نسبت به دین بخیل باش هر کسی هر چه خواست
نکن هر چه را گفت بگو نگو, هر چه را گفت بخور نخور, اینطور سخاوتمندانه دینت را
خرج نکن «وَ شُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لاَ یَحِلُّ لَکَ فَإِنَّ الشُّحَّ
بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیَما أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَتْ» ما نمیگوییم
نسبت به مال, بخیل باش انسان بخیل طوق بخل در گردنش است خدا سخا را دوست دارد اما
نسبت به دینت دست و دلباز نباش هر چه هر کسی خواست انجام بدهی اینچنین نباش هر چه
دیگری نخواست مطابق آن شما هم کنار بکشی اینطور نباشد تبرّی و تولّی شما را عقل
رهبری کند جذب و دفع شما را عقل رهبری کند میل و نفرت شما را عقل رهبری کند نه هوس
فرمود: «فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیَما أَحَبَّتْ أَوْ
کَرِهَتْ وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحَمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الَْمحَبَّةَ لَهُمْ
وَاللُّطْفَ بِهِمْ» فرمود نسبت به مردم که باید عادل باشی اینکه حرفی در آن نیست
اما همه مردم اینطور نیست که خیلی عاقلانه و خردمندانه زندگی کنند هم تحصیلاتشان
فرق میکند هم امکانات اقتصادیشان فرق میکند هم دسترسیشان به مطالب یکسان نیست
اگر برخیها غفلت کردند با رحمت و لطف و مهربانی با آنها رفتار کن. مطلب دیگر اینکه
در آن بخش همه آنها آن روز اسلام نیاورده بودند بعضی از آنها مسلمان بودند بعضی غیر
مسلمان کشورهای اسلامی هم که بعداً تشکیل شدند همینطور است برخی افراد مستأمناند
یعنی غیر مسلمان یا غیر موحدند که در پناه دولت اسلامی به سر میبرند فرمود نسبت به
آنها عدالت واجب است مبادا نسبت به آنها ستم بکنی برای اینکه مردم دو قسماند یا
مؤمناند که برادر دینی تو هستند یا اگر کافرند ملحدند برادر نوعی تو هستند «وَ لاَ
تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً» یک درنده خونآشام باشی اینچنین روا نیست
که «تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّیْنِ
أَوْ نَظِیْرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ» بالأخره اینها یا برادر دینی تو هستند یا نظیر
تو هستند ـ به عنوان برادر تعبیر نفرمود, فرمود نظیر تو هستند ـ همنوع تو هستند از
انسانیت سهمی دارند «أَوْ نَظِیْرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ
وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیْهِمْ فِی الْعَمْدِ وَ
الْخَطَإِ» بالأخره اشتباهاتی دارند عدل, کف زندگی است اگر با این کف زندگی بخواهیم
جامعه را اداره کنیم دشوار است یک مقدار از عدل بالاتر مسئله احسان, رأفت, گذشت و
عنایت است اینها گاهی عمدی گاهی سهوی اشتباهی دارند «وَ یُؤْتَی عَلَی أَیْدِیْهِمْ
فِی الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلِ الَّذِی
تُحِبُّ أَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ» مگر شما علاقهمند
نیستی که ذات اقدس الهی در قیامت از گناهان و اشتباهات شما صرفنظر کند عفو کند صفح
کند صفح یعنی صفحه خاطرات را ورق بزند ﴿فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَح﴾[14] یعنی این
صفحات را ورق بزن این صفحه را نادیده بگیر این ورقه پرونده را نادیده بگیر
«فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِی الْأَمْرِ عَلَیْکَ فَوْقَکَ وَ اللَّهُ فَوْقَ
مَنْ وَلاَّکَ» ولی بدان گرچه تو بالاتر از مردمی, علیبنابیطالب(علیه السلام) که
تو را فرستاد بالاتر از توست و بالاتر از تو و علی خدای سبحان است که همه ما منتظر
رحمت و عنایت او هستیم «وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ» خدای سبحان کفایت امور
اینها را به تو سپرد نفرمود من این کار را کردم یک موحد همه کارهای خیر را از خدای
سبحان میداند فرمود امروز کفایت این امور را خدای سبحان به دست تو داد «وَ
ابْتَلاَکَ بِهِمْ» تو را به این مقام مبتلا کرده است چون هر چه انسان در دنیا دارد
ابتلاست ابتلا یعنی آزمون و امتحان, هم افراد بیمار که در بیمارستاناند مبتلا به
مرضاند هم ما که فعلاً الحمدلله از سلامت برخورداریم مبتلا به سلامتیم ابتلا یعنی
امتحان, هم فقرا مبتلا به فقرند هم اغنیا مبتلا به غنایند ابتلا یعنی آزمون,
﴿فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ
فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ٭ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ
رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ٭ کَلَّا﴾[15] فرمود بعضیها مبتلا به غنایند
بعضی مبتلا به فقر, بعضی مبتلا به سلامتاند بعضی مبتلا به مرض, مبتلا یعنی ممتحن,
هیچ چیزی در دنیا صبغه پاداش محض یا کیفر صِرف ندارد میشود ابتلا, فرمود خدا الآن
تو را مبتلا کرده که استاندار مصر شدی این ابتلاست این مقام میشود مقام بَلوا و
ابتلا «وَ ابْتَلاَکَ بِهِمْ وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ» خدای
سبحان در سوره مبارکه بقره ربا را جنگ با خدا معرفی کرد که فرمود: ﴿فَأْذَنُوا
بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾[16] ولی وجود مبارک حضرت امیر ظلم به زیردست یا کفایت نکردن
امور زیردست و معصیت کردن خدا درباره امور زیردست را هم حرب خدا قرار داد فرمود
مبادا به جنگ خدای سبحان قیام بکنی «فَإِنَّهُ لاَ یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ وَ لاَ
غِنَی بِکَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ» شما اگر به جنگ خدا رفتید با کدام دست
میتوانید دفاع کنید یک بیان نورانی حضرت داشتند که اگر کسی مخالفت خدا را کرد باید
بداند خدای سبحان اول صرفنظر میکند عفو میکند ولی اگر او جَری شد اگر خدا بخواهد
او را بگیرد از جای دیگر سربازکشی نمیکند بلکه «جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ» فرمود
مردم! بدانید اگر خدا خواست ـ معاذ الله ـ کسی را بگیرد دست و پای همان شخص,
سربازان خدا هستند یا چیزی را امضا میکند که رسوا میشود یا جایی میرود که رسوا
میشود یا حرفی را میزند که رسوا میشود; زبان انسان, قلم انسان, قدم انسان
سربازان خدا هستند لازم نیست از جای دیگر سربازکشی کند فرمود: «جَوَارِحُکُمْ
جُنُودُهُ»[17] خب این نهایت تذکر را به ما میدهد. اینجا هم فرمود مالک! دستی که
بتوانی با آن دست در برابر قدرت الهی مقاومت کنی نخواهی داشت امیدواریم خدای سبحان
آن توفیق را به همه ما مرحمت کند که به معارف الهی آشنا بشویم, معتقد بشویم, عمل
کنیم و به جامعه منتقل کنیم.
مجدّداً مقدم همه شما بزرگواران را گرامی میداریم از خدای سبحان مسئلت میکنیم به
همه شما خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت را مرحمت کند!
پروردگارا تو را به انبیا و اولیایت قسم امر فرج ولیّات را تسریع بفرما!
نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما, حوزه و دانشگاه ما را در سایه ولیّات
از هر خطری محافظت بفرما!
این عزیزان و بزرگواران را مشمول ادعیه خاصّ ولیّات قرار بده!
مشکلات مملکت در بخش اقتصاد, مسکن, ازدواج جوانها و سایر بخشها را در سایه لطف
ولیّات برطرف بفرما!
روح مطهر امام راحل, و شهدای انقلاب و جنگ را در سایه رحمتت با انبیا محشور بفرما!
بیداری اسلامی خاورمیانه را به هدف نهایی برسان!
دشمنان نظام اسلامی مخصوصاً استکبار و صهیونیسم را مخذول و منکوب بفرما!
این کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطری محافظت بفرما!
جوانهای مملکت را مشمول دعای خیر ولیّات قرار بده!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
[1] . مسند احمد, ج3, ص333; صحیح (البخاری), ج4, ص16.
[2] . سورهٴ احزاب, آیهٴ 41.
[3] . سورهٴ حدید, آیهٴ 4.
[4] . سورهٴ بقره, آیهٴ 30.
[5] . سورهٴ اعراف, آیهٴ 180.
[6] . الصحیفة السجادیة, دعای 47.
[7] . سورهٴ فصلت, آیهٴ 54.
[8] . نهجالبلاغه, نامه 62.
[9] . البیان و التبیین (جاحظ), ج1, ص88.
[10] . سورهٴ آلعمران, آیهٴ 185; سورهٴ انبیاء, آیهٴ 35; سورهٴ عنکبوت, آیهٴ 57.
[11] . سورهٴ بقره, آیهٴ 254.
[12] . سورهٴ عبس, آیهٴ 34.
[13] . مجمعالبیان, ج8, ص455; (سورهٴ عنکبوت, آیهٴ 60).
[14] . سورهٴ مائده, آیهٴ 13.
[15] . سورهٴ فجر, آیهٴ 15 ـ 17.
[16] . سورهٴ بقره, آیهٴ 279.
[17] . نهجالبلاغه, خطبه 199.