حدیث صداقت
بسم الله

((قم که در مرکز ایران و 135 کیلومترى جنوب تهران قرار دارد شهرى است آشنا و از دیرباز به شهر دانش و اجتهاد شهرت داشته است .
نام ((قم )) همیشه با تاریخ و فرهنگ تشیع همراه بوده و اهل آن از روزگار قدیم در گرایش به اسلام عشق به پیشوایان دین پیشگام بوده اند. شهرى که در دامان خود، عالمان خود، عالمان ، محدثان و اسلام شناسان بزرگ و کم نظیرى را پرورش داده است پایگاهى که مرکز علوم اسلامى چون حدیث تفسیر، فقه و تاریخ بوده و اکنون نیز به صورت دانشگاه بزرگ تعالیم اسلامى و مکتب تشیع در آمده است .
تلاش عالمان این دیار در انتشار علوم اهل بیت پیامبر علیه السلام تا حدى بوده که در دوران اختناق خلفاى اموى و عباسى و برجسته اى از این شهر به حضور امامان علیه السلام شتافتند و آموزشها دیدند و به نشر افکار آن بزرگواران در شهرهاى مختلف پرداختند.
از مقابر موجود در این سرزمین به سابقه درخشان علمى و فرهنگى آن پى مى بریم . به نقل از مورخان در حدود هفتصد تن از محدثان بزرگ و روایت شناسان در این منطقه دفع شده اند و چه بسیار از بزرگانى که زادگاه و رشد علمى آنان همین شهر بوده است .
سر آمد همه آن دانشمندان و حدیث شناسان شخصیت بزرگوارى است به نام ((شیخ صدوق )) که در این نوشته در پى بررسى زندگى سراسر افتخار او هستیم .
نسب و نژاد
((بابویه )) جد اعلاى صدوق است اولین کسیکه از این خاندان لقب ((ابن بابویه )) گرفت پدر صدوق یعنى ((على بن حسین بن موسى بن بابویه )) است .
((ابن بابویه )) خود از دانشمندان به نام شیعه بوده و بیش از یکصد کتاب در موضوعات مختلف نگاشته است . وى پیشواى شیعه در قم و اطراف آن در زمان خود بوده و در عصر امام حسن عسکرى علیه السلام و غیبت صغرى حضرت ولى عصر(عج ) و در عهد نیابت خاصه ((حسین بن روح )) مى زیسته است .
این عالم بزرگ و وارسته و پارسا در قم مغازه اى داشت که در کنار کارهاى علمى بخشى از وقت خود را به کسب و کار مى پرداخت و با درآمد آن مخارج زندگى خویش را تامین مى کرد اما در حقیقت او دانشمندى سترگ بود که نه تنها در مجامع علمى آن روز از مقام و منزلت علمى بالایى برخوردار بود هم اکنون نیز مورد احترام دانش پژوهان و اساتید بزرگ علوم اسلامى است .
میلاد محمد
روزى بر آن شد تا نامه اى به امام و پیشواى خود حضرت مهدى (عج ) بنویسد و از ایشان بخواهد تا برایش دعا کند. به دنبال فرصتى مناسب و فردى مطمئن بود تا به واسطه او نامه را ارسال کند تا آنکه زمانى کاروانى از قم به عراق مى رفت . در بین آن کاروان یکى از دوستان به نام ((ابوجعفر))(2) را یافت که مى توانست نامه وى را به مقصد برساند.
او نامه اى به محضر پیشواى خود ولى عصر(عج ) نوشت و به وى سپرد تا در عراق به ((حسین بن روح ))(3) بدهد و از او بخواهد که این نامه را به حضرت برساند.
ابوجعفر مى گوید من نامه او را به نماینده مهدى موعود(عج ) رساندم و پس از سه روز به من خبر داد که حضرت براى ((ابن بابویه )) دعا کرد و در آینده نزدیک خداوند به او فرزندى خواهد داد که منشاء برکات زیادى خواهد شد.(4)
شیخ طوسى در کتاب غیبت ، درباره تولد ((صدوق )) چنین نگاشته است :
((بسیارى از بزرگان قم نقل کرده اند که على بن حسین بن بابویه با دختر عموى خود ازدواج کرد ولى از وى صاحب فرزند نشد. نامه اى به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوشت که از حضرت ولى عصر(عج ) بخواهد تا براى او دعا کند که خداوند به او فرزند عطا فرماید از حضرت جواب آمد که از این همسر صاحب فرزند نمى شوى ولى بزورى با کنیزى دیلمى (5) ازدواج خواهى کرد که خداوند از او دو فرزند فقیه به تو خواهد داد.(6)
شیخ صدوق خود نیز ماجراى دعاى حضرت ولى عصر(عج ) و ولادت خود را در کتاب ((اکمال الدین )) آورد است و در ادامه نوشته است که هر گاه ((ابو جعفر محمد بن على اسود)) مرا مى دید که براى آموختن حدیث و علوم اهل بیت علیه السلام با اشتیاق تمام به درس اساتید مى رفتم ، مى فرمود: این میل و اشتیاق به علم آموزى که تو دارى جاى تعجب نیست ، زیرا توبه دعاى امام زمان متولد شده اى .
به هر تقدیر این بشارت به ((ابن بابویه )) رسید و پس از مدتى در پى ازدواج با کنیزى دیلمى خداوند ((محمد)) را به او عطا فرمود که در آن سنین مایه امید و چشم روشنى پدر گشت و سپس پسر دیگرى به او داد و نامش را ((حسین )) نهاد.
((حسین بن على بن بابویه )) نیز از دانشمندان و پس از پدر و برادرش ((محمد)) بزرگترین و معروفترین شخصیت خاندان ((بابویه )) است .
دوران کودکى و نوجوانى
دوران تحصیل
با جدیت تمام و سعى پیگیر به فراگیرى علوم و معرفت همت گماشت روزى نمى گذاشت که در اندوخته هاى علمى او افزوده نگردد. عمده مطالب را از پدر خود ((على بن بابویه )) آموخت و افزون بر آن در مجالس و محافل درسى بزرگان علم و ادب حاضر مى شد پس از آنکه به مرتبه بالایى از تحصیل رسید براى درک محضر اساتید بزرگ و حدیث شناسان آن دوران سفرهاى علمى خود را آغاز کرد و شاید بتوان گفت : یکى از عوامل موثر در موفقیت وى اساتید بسیارى است که دیده و از خرمن علوم آنها خوشه ها برگرفته است از همین رو نمى توان به طور کامل اساتید او را شمارش کرد.
دانشمند محقق شیخ عبدالرحیم ربانى شیرازى رحمة الله در پیشگفتار کتاب شریف ((معانى الاخبار)) که شرح زندگانى وى را نگاشته ، 252 تن از اساتید صدوق را نام برده است . (7)
از جمله بزرگانى که ((صدوق )) در قم از محضر آنها بهره برد مى توان از: محمد بن حسن بن ولى ، احمدبن على بن ابراهیم قمى ، محمد بن یحیى بن عطار اشعرى قمى ، حسن بن ادریس قمى و حمزة بن محمد علوى یاد کرد.
در بخش مسافرتهاى این دانشمند سخت کوش و پر تلاش به اسامى برخى از کسانى که وى در طى سالهاى متمادى در شهرها و نقاط مختلف جهان از آنها بهره علمى گرفته یا حدیث شنیده است اشاره خواهیم کرد.
اقامت در رى
هجرت شیخ صدوق از قم به رى و اقامت در آنجا نیز به درخواست یکى از حاکمان این سلسله ، ((رکن الدوله دیلمى )) بوده است .
سابقه تاریخى این سلسله به نقل دائرة المعارف بزرگ اسلامى چنین است :
((در میان سده سوم قمرى سلطه دیرینه دستگاه خلافت عباسى با جنبشهاى استقلال طلبانه اى در قلمرو خود روبرو شد که به سهم خویش به ضغف تدریجى نفوذ سیاسى خلفا انجامید. این جنبشها در میان ایرانیان که از پیش فرصتى مى جستند تا خود را از بند ستم عباسیان برهانند، با ظهور دولت صفاریان دولت سامانیان و زیاریان به اوج خود رسید، در اوایل سده چهارم قمرى دیلمان (8) که هیچ گاه به اطاعت خلفا گردن ننهادند جنبشهاى دیگرى در شمال ایران آغاز کردند آنگاه که ((ماکان بن کاکى )) و ((اسفاربن شیرویه )) و ((مرداویج زیارى )) هر یک لشکرى بسیجى اند و از دیلم خروج کردند على و حسین ، پسران ابوشجاع بویه - ماهیگیر دیلمى - به ماکان که فرمانبردار سامانیان بود پیوستند على خود از پیش در خدمت ((نصر بن احمد سامانى )) مى زیست . سپس که مرداویج بر گرگان و طبرستان چیره شد اینان با جلب نظر ماکان ، به مرداویج پیوستند.او آن دو را گرامى داشت . و على را به حکومت کرج گمارد، اما خیلى زود پشیمان شد. على به پایمردى حسین بن محمد ملقب به ((عمید)) که او را از رفتن نامه مرداویج مبنى بر جلوگیرى از رفتن على به کرج و فرمان بازگشت او آگاه ساخته بود، به سرعت وارد کرج شد و رشته کارها را به دست گرفت و با تصرف دژهاى اطراف ، نیرویى یافت که مایه بیمانکى مرداویج شد. افزون بر آن ، مردانى که مرداویج براى دستگیرى على به کرج فرستاد به او پیوستند و نیرویش فزون تر شد. او هم قصد تصرف اصفهان کرد، اگر چه در آغاز سپاه ((محمد بن یاقوت )) را در هم شکست و بر اصفهان چیرگى یافت ، با هجوم وشمگیر برادر مرداویج واپس نشست .
او چندى بعد ((ارجان )) و ((نوبند جان )) را تسخیر کرد و برادرش حسن را به تصرف کازرون فرستاد.حسن کازرون را گشود و مال بسیار گرد آورد و سپس لشکر محمد بن یاقوت را که دوباره امارت اصفهان یافته و به مقابله با سران ((بویه )) آمده بود، در هم شکست و به نزد على بازگشت . گرچه على سال بعد به همراهى برادرانش حسن و احمد بر شیراز چیره و دولت مستقل خود را در آنجا طى افکند، مورخان ، فتح ارجان را آغاز پایه گذارى دولت ((آل بویه )) دانسته اند.(9)
علامه شوشترى ماجراى هجرت شیخ صدوق از قم به رى را این گونه نگاشته است :
رکن الدوله (10) به منظور ترویج مذهب حق ، التماس قدوم شیخ به دارالخلافه نموده ، خدمت شیخ اجازات فرموده ، سلطان در مجلس اول سؤ الى چند که در تحقیق مذهب حق به خاطر داشت بر شیخ عرض نمود -چنانچه سابقا در احوال شیخ تفصیل یافته - و جواب صواب استفاده فرموده ، شیخ را تعظیم و تکریم تمام نمود و جوایز و اقطاع مقرر فرمود.(11)
به نظر مى رسد علت اصلى این دعوت و عزیمت ، خلاءیى بوده که از هجرت شیخ کلیمى از رى به بغداد و سپس رحلت او پیش آمده بوده است . در حقیقت وجود شیخ صدوق در رى مى توانست منشاء برکات فراوان باشد، و آن بزرگوار نیز با توجه به اهمیت موضوع دعوت رکن الدوله را پذیرفت و زادگاه خویش را رها کرد و عازم رى گشت .
بحثهاى بسیارى که ((صدوق )) در مدت اقامت خود در ((رى )) در موضوعات مختلف اسلامى به ویژه در دو موضوع مهم امامت و غیبت حضرت ولى عصر (عج )با رهبران مذاهب مختلف انجام داد شاهد خوبى بر این مدعاست . حاصل آن گفتگوها که برخى نیز در حضور رکن الدوله بود،کتابهاى ارزشمندى است که از آن فقیه نامى باقى مانده است .
عصر حدیث
صدوق براى ادامه راهى که کلینى در آن قدم نهاده بود سفرهاى علمى خود را آغاز کرد،که این بخش زندگى او را مى توان فصل جدیدى نامید.
سفرهاى علمى
او به هر شهرى وارد مى شد به دنبال نخبگان مى گشت و از دانش آنان بهره مى گرفت و نیز علاقه مندان علوم دینى را از منبع سرشار اندوخته هاى خود سیراب مى کرد.
در ماه رجب سال 352 ق . به قصد زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد رفت و سپس به رى بازگشت .
در ماه شعبان همان سال سفرى به نیشابور کرد که از مهمترین شهرهاى خطه خراسان در آن روزگار بوده است .در آن شهر اهالى آنجا گرداگرد او را گرفتند و وى با بحثهاى روشنگرانه خود تشتت فکرى عجیبى که نسبت به غیبت مهدى موعود (عج ) در میان آنها رواج داشت ، از بین برد.
او خود شرح این واقعه را در کتاب ((اکمال الدین )) آورده است . علاوه بر آن از عده اى از بزرگان آن دیار حدیث شنیده و نقل کرده است از جمله : ((حسین بن احمد بیهقى ))، ((ابوالطیب حسین بن احمد)) و ((عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب )).
در مرو نیز از گروهى دیگر از محدثان حدیث شنیده و نقل کرده است . از جمله : ((محمد بن على شاه فقیه )) و ((ابویوسف ، رافع بن عبدالله بن عبدالملک )).
او سپس به بغداد مسافرت کرد و در همان سال از عده اى دیگر از بزرگان بغداد نیز حدیث شنید از جمله : ((حسین بن یحیى علوى ))، ((ابراهیم بنى هارون )) و ((على بن ثابت ((والیبى )).
در سال 354 وارد کوفه شد و از مشایخ آنجا استماع حدیث کرد. از جمله ((محمد بن بکران نقاش )) ((احمد بن ابراهیم بن هارون ))، ((حسن بن محمد بن سعید هاشمى ))، ((على بن عیسى ))، ((حسن بن محمد مسکونى )) و یحیى بن زید بن عباس بن ولید)). در آن سال براى زیارت بیت الله الحرام و انجام مناسک حج عازم حجاز شد و در بین راه در همدان از ((قاسم بن محمد بن احمد بن عبدویه )) و ((فضل بن فضل بن عباس کندى )) و ((محمد بن فضل بن زیدویه جلاب )) حدیث شنیده و نقل کرده است .
پس از اعمال حج در راه بازگشت از سفر، بین راه مکه در منطقه فید از ((احمد بن ابى جعفر بیهقى )) روایت دریافت کرد.
بار دیگر در سال 355 به بغداد وارد شد و شاید این امر پس از بازگشت از زیارت خانه خدا بوده است .
از کتاب ((المجالس )) صدوق بر مى آید که دوبار دیگر به زیارت مشهد رفته است یک بار در سال 367 که در آنجا بر ((سید ابى البرکات على بن حسین حسینى )) و ((ابى بکر محمد بن على )) حدیث خواند و قبل از محرم سال 368 به رى بازگشت . بار دیگر آنگاه که قصد سفر به ماوراء النهر داشت در بین راه از مشهد به بلخ مسافرت کرد و از بزرگان آن دیار بهره گرفت . از جمله : ((حسین بن محمد اشنانى رازى ))، ((حسین بن احمد استرآبادى ))، ((حسن بن على بن محمد بن على بن عمرو العطار))، ((حاکم ابو حامد احمد بن حسین )) و ((عبیدالله بن احمد فقیه )).
و در ایلاق نیز نزد ((محمد بن عمرو بن على بن عبدالله بصرى )) و ((محمد بن حسن بن ابراهیم کرخى )) و غیر اینها حدیث شنید و در همین روستا بود که ((شریف الدین ابوعبد الله محمد بن حسن )) (12) معروف به ((نعمت )) از او خواست تا کتاب من لا بحضره الفقیه را بنگارد که شرح آن را در بخش تاءلیفات او خواهیم آورد.
از آنجا عازم سرخس شد و آنگاه به سمرقند و فراعنه رفت .(13)
در پى سفر به گرگان نیز از ((ابى الحسن محمد بن قاسم استر آبادى )) استماع حدیث کرده است .(14)
مقام علمى
شیخ صدوق را نمى توان تنها یک محدث یا فقیه یا اصولى نامید بلکه با نظر به گوناگونى تاءلیفات او و سخنان عالمان دینى در حق وى ، پى به دامنه دانش بیکران او خواهیم برد.
عمر رضا کحاله ((از عالمان اهل سنت )) در حق او نوشته است :
((محمد بن على بن الحسین ... شیعى (ابو جعفر) مفسر، فقیه ، اصولى ، محدث حافظ، آشناى به رجال ، ... (بوده است ) )) (15)
بیشترین فرصت و زحمت وى صرفه جمع آورى و تدوین و تبویب و نشر احادیث و نگارش کتب مختلف شد. و این امر جز با تسلط او بر آن رشته هاى علمى تحقق نخواهد یافت .
تبویب و تدوین حدیث با توجه به موقعیت زمانى ((صدوق )) و نبود یا کمبود امکانات نگارشى و تحقیقى در آن عصر، حاکى از تلاش طاقت فرساى او است . امروزه انجام چنین امر بزرگ با وجود امکانات زیاد حتى از توان یک گروه علمى هم خارج است .
صدوق با کار ابتکارى خود در تنظیم آثار معصومین علیه السلام چشمه سارى را جارى ساخت که نسلهاى آینده توانستند از جویبار روان و زلال نیازهاى علمى و دینى بشریت را مرتفع سازند.
فقیه امامیه
صدوق در نگاه دیگران
شیخ طوسى در کتاب ((الفهرست )) مى نویسد:
((...صدق ، بزرگوار و حافظ احادیث ، ناقد اخبار و نسب به رجال دانا بود. در بین دانشمندان قم شخصیتى به قدرت حافظه و زیادى دانش او یافت نشده است .)) (18)
محمد بن ادریس نیز در کتاب ((سرائر)) آورده است :
((دانشمند بزرگوار و مورد اطمینان ، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال و حافظ بزرگ حدیث بود، او استاد پیشواى ما شیخ محمد بن نعمان است .(19)
نجاشى بن محمد معروف نوشته است .
((صدوق ، بزرگ و فقیه ما، چهره معروف شیعیان در خراسان بود در سال 355 در سنین جوانى به بغداد سفر کرد و بزرگان آنجا در محضر او استفاده بردند.)) (20)
سید ابن طاووس نیز او را این گونه توصیف کرده است :
((شیخ ابو جعفر محمد بن على بن بابویه ، کسیکه دانش و درستکارى او مورد اتفاق و در گفتار مورد اطمینان کامل است .)) (21)
و شیخ اسد الله شوشترى در کتاب ((مقابس الانوار)) آورده است :
((صدوق ، رئیس محدثین ، زنده کننده اساس دین ، دارنده فضائل و مکارم او و برادرش به دعاى امام عسکرى و ولى عصر علیه السلام به دنیا آمده اند.)) (22)
علامه مامقانى در کتاب شریف تنقیح المقام نگاشته است :
((محمد بن على بن بابویه ، عموم مردم از فقاهت او و فقها از احادیث او بهره جسته اند و دانشمندان متخصص از او یاد کرده و بر او درود فرستاده اند.)) (23)
مرحوم سید حسن صدر نیز در معرفى وى مى نویسد:
((محمد بن على بن حسین ، بیش از 300 کتاب تاءلیف کرده است همانند او در میان دانشمندان اسلامى وجود ندارد.)) (24)
این توصیفها اختصاص به دانشمندان شیعه مذهب ندارد بلکه عالمان اهل سنت نیز زبان به مدح او گشوده اند که در این مختصر تنها به یک نمونه از آن اشاره مى کنیم .
خیر الدین زرکلى که در کتاب معروف ((الاعلام )) مى نویسد:
((محمد بن على بن حسین ، معروف به ((شیخ صدوق )) مانند او در بین علماى قم یافت نشده است . در رى اقامت داشت و در منطقه شرق و خراسان مقام والایى داشت در شهر رى بدرود حیات گفت و در همان جا به خاک سپرده شد و حدود 300 کتاب ، تاءلیف کرده است .)) (25)
صداقت در گفتار و روایت
((عالمان بزرگ رجال نویس ، آن گونه ایشان را مورد ستایش قرار داده اند که کمتر از توثیق نیست و آنگاه که فردى چنان شهرت داشته باشد که حال او بر هیچ کس پوشیده نباشد نیازى به توثیق ندارد عالمان دینى چنان اعتمادى بر شیخ داشتند که تعبیر به اینکه ((ایشان مورد وثوق و اطمینان است )) توهین به اوست . (26)
محقق بحرانى گوید:
((گروهى از اصحاب را دیدم که مراسیل (27) صدوق را صحیح مى دانند و مى گویند مراسیل صدوق کمتر از مراسیل ابن ابى عمیر نیست ، از جمله آنها که مراسیل او را صحیح مى دانند علامه در مختلف و شهید در شرح ارشاد و سید داماد در حواشى فقیه است .)) (28)
علامه مامقانى (رجالى معروف ) در تنقیح المقال مى نویسد:
((خدشه و تاءمل در وثاقت و عدالت و بزرگى این مرد، مانند تاءمل در نور خورشید فروزان است . حضرت حجت (عج ) در حق وى فرموده است : ان الله سبحان ینفع به یعنى خداى سبحان بوسیله او به مردم بهره مى رساند و این خود توثیق و تعدیل اوست . (29)
برخى نیز روشنى وثاقت او را مانند وثاقت سلمان و ابوذر دانسته اند.(30)
آثار صدوق
شیخ طوسى رحمة الله علیه در کتاب ((الفهرست )) نوشته است : وى (صدوق ) نزدیک به سیصد کتاب تاءلیف کرده است .)) (31)
نجاشى در کتاب ((رجال )) خود که بعد از فهرست شیخ نوشته شده ، 198 کتاب صدوق را نام برده است . (32)
این در حالى است که اهمیت صدوق به زیادى تاءلیفات وى نیست بلکه به سودمندى کار اوست نظم و تدوینى که وى در احادیث معصومین علیه السلام به وجود آورده است تا عصر او سابقه نداشته و این نیز حکایت از تسلط بسیار عمق وى بر روایات دارد.
در این نوشته مختصر به معروفى اجمالى برخى از آثار صدوق مى پردازیم .
کتاب من لایحضره الفقیه
این کتاب در بردارنده نزدیک به شش هزار حدیث مى باشد که بر اساس موضوعات مختلف فقهى تدوین شده است .
سبب نگارش این کتاب حکایتى زیبا و شنیدنى دارد که وى خود آن حکایت را در مقدمه کتاب آورده است .
ایشان در آنجا ضمن ذکر آن حکایت چنین نوشته :
((من نخواستم مانند سایر مصنفان روایاتى را که در هر موضوع رسیده است ثبت کنم بلکه در این کتاب روایاتى را آورده ام که بر اساس آن فتوا مى دهم و آنها را صحیح مى دانم و معتقد به صحت آنها مى باشم و میان من و پروردگار حجت است .))
مرحوم مامقانى به نقل از علامه طباطبایى (بحر العلوم )) مى نویسد:
((برخى از اصحاب روایات کتاب ((الفقیه )) را بر سایر کتب اربعه به چند دلیل ترجیح مى دادند:
برخوردارى مؤ لف از حافظه اى قوى که سبب ضبط بهتر روایات مى باشد.
استوارى وى در نقل روایات .
صدوق صحت انچه بر او در این کتاب آورده خود ضمانت کرده است .
هدفش تنها نقل روایت نبوده بلکه به اظهار خود مطابق آنچه نقل کرده فتوا داده است . (33)
کمال الدین و تمام النعمة
با اینکه این کتاب حدود 90 سال پس از غیبت کبراى حضرت ولى عصر (عج ) نگاشته شده از مباحث آن معلوم مى شود در آن زمان که هنوز مدت چندانى از این مساءله نگذشته بود، عده اى از اهل کفر و نفاق نسبت به ماجراى غیبت تردید کرده بر شیعیان خرده مى گرفتند. همچنانچه خود شیخ صدوق نیز بارها به این نکته اشاره کرده است .
معانى الاخبار
عیون اخبار الرضا علیه السلام
خصال
امالى (مجالس )
علل الشرایع
برخى دیگر از آثار وى بدین قرارند:
1.ثواب الاعمال
2.عقاب الاعمال
3.المقنع
4.الاوائل
5.الاواخر
6.المناهى
7.التوحید
8.دعائم الاسلام
9.اثبات الوصیة
10.المصابیح
11.التاریخ
12.المواعظ
13.التقیه
14.الناسخ و المنسوخ
15.الباطل العلو و التقصیر
16.السر المکتوم الى الوقت المعلوم
17.مصباح المصلى
18. مصادقة الاخوان
19. الهدایه فى الاصول والفقه
20.المواعظ و الحکم
21.تعداد زیادى در فضیلت برخى اعمال و بعضى از ماهها
22.تعداد زیادى رساله در موضوعات مختلف فقهى و غیر آن
23.چندین کتاب در فضایل پیامبر و امامان و برخى از اصحاب
24.کتابهاى متعدد در بیان زهد پیامبر و امامان علیه السلام
25.و چندین کتاب در پاسخ به سؤ الهاى مردمى .
گوهر گمشده یا مدینة العلم
بنا به نوشته ابن شهر آشوب در کتاب معالم العلماء کتاب مدینة العلم ده جلدى و من لا یحضره الفقیه چهار جلدى است و از این نوشته معلوم مى شود که مدینة العلوم بیش از دو برابر من لا یحضره الفقیه بوده است .(35)
شیخ طوسى ، شیخ منتجب الدین و دیگران از این کتاب به عنوان یکى از مهمترین تاءلیفات صدوق یاد کرده اند و بسیارى از بزرگان دین از کتاب مدینة العلوم روایت کرده اند.(36)
صاحب روضات الجنات مى نویسد:
((بعد از زمان علامه و شهدین ، دیگر هیچ اثرى از کتاب مدینة العلم دین و شنیده نشده است ولى بنا به نوشته برخى دیگر ، معتقدند این کتاب تا عصر پدر شیخ بهایى نیز موجود بوده و ایشان نسخه اى از آن را داشته است .))(37)
شیخ حسین بن عبدالصمد حارثى (پدر شیخ بهاء الدین عاملى ) در کتاب درایه اش نوشته است : ((پایه ها و اصول معتبر حدیث ما پنج کتاب است : کافى ، مدینة العلم ، من لا یحضره الفقیه ، تهذیب و استبصار.))
عالمه مجلسى و پس از وى سید محمد باقر جیلانى (سید شفتى ) تلاشها و اموال زیادى صرف یافتن این کتاب کردند ولى اثرى از آن به دست نیاوردند.
شاگردان صدوق
بجز شیخ مفید، از جمله شاگردان صدوق ، مى توان این بزرگان را نیز نام برد:
برادر وى ، حسین بن على بن بابویه قمى
هارون بن موسى تلعکبرى
حسین بن محمد قمى (مؤ لف تاریخ قم )
على بن احمد بن عباس نجاشى
علم بن احمد بن عباس نجاشى
علم الهدى ، سید مرتضى
سید ابوالبرکات على بن حسین جوزى حسینى حلى
غروب خورشید
((در سال هجرى قمرى ، باران زیادى بارید که بر اثر آن اطراف مزار شریف شیخ صدوق فروکش کرد و شکافى در کنار آن پدید آمد. مؤ منان در پى اصلاح بر آمدند. هنگام خاکبردارى به سردابى که جسد شیخ در آن مدفون بود، رسیدند. وقتى که به سرداب وارد شدند، جسد را سالم یافتند. آثار رنگ حنا هنوز بر ناخنهاى وى باقى بود، آثار رنگ حنا هنوز بر ناخنهاى وى باقى بود، این خبر در سطح تهران پیچید تا آنکه سلطان وقت (( فتحعلى شاه قاجار)) نیز از آن مطلع گشت . دستور داد تا سرداب را نپوشانند که خواهان در محل حاضر شدند. جمعى از علما و سران مشاهده کردند. سپس دستور دادند تا سرداب را بپوشانند و بناى ساخته شده و بر قبر را تجدد کردند.(38)
صاحب کتاب ((روضات الجنات )) این حکایت را از برخى کسانى که جسد را دیده و شاهد این ماجرا بوده اند، شنیده و نقل کرده است .
خدایش رحمت کند و در بهترین جایگاه بهشت جاى دهد.
پی نوشت :
1.محمد بن على حسین بن موسى بن بابویه که به اختصار ((محمد بن على بن بابویه )) گفته مى شود.
2.ابو جعفر محمد بن على الاسود.
3.سومین نماینده ولى عصر(علیه السلام ) که پیامهاى حضرت را به مردم مى رساند. و نیازهاى امت را نیز به مهدى موعود منتقل مى کرد.
4. تنقیح المقال ، ج 3، ص 154.
5. دیلم نام طایفه اى بوده که در شمال ایران مى زیسته اند و مدتى بر قسمتهاى عمده ایران حکمرانى داشتند و به آنها دیلمیان مى گویند.
6. الغیبه ، ص 188.
7.معانى الاخبار، ص 37.
8.آل بویه را از آن سبب که مدت مدیدى در دیلمان گیلان اقامت داشته ((دیالمه )) نیز مى نامیدند.
9.دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 1، ص 629.
10.رکن الدوله ، لقب حسن فرزند شجاع دیلمى است .
11.مجالس المؤ منین ، قاضى نورالله شوشترى ، ج 2، ص 325.
12.از نوادگان حضرت موسى بن جعفر علیه السلام .
13.مقدمه بحار الانوار، چاپ بیروت ، ص 69.
14.حاشیه شرح لعمه (10 جلدى ) ج 9، ص 267.
15.معجم المولفین ، عمر رضا کحاله ج 11 ص 3.
16.من لایحضره الفقیه ج 1 ص 3.
17.رک : صدوق در نکاه دیگران .
18.الفهرست ، ص 304.
19.مفاخراسلام ، ج 3، ص 177، مقدمه معانى الاخبار، ص 9 به نقل از سفینة البحار، ج 2، ص 22.
20. شرح لمعه ، کلانتر، ج 9، ص 265، 10 جلدى چاپ بیروت .
21.همان .
22.همان .
23.تنقیح المقام ، ج 3، ص 154، چاپ نجف .
24.تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام ، ص 262 منشورات اعلمى .
25.الاعلام ، خیرالدین زرکلى ، ج 6، ص 274، چاپ بیروت .
26.الفوائد الطوسیه ، ص 7.
27.روایاتى که نام راوى در آنها ذکر نشده یا حذف تنى چند از آنان سخنى به معصوم علیه السلام نسبت داده شده است .
28.مقدمه معانى الاخبار ص 14. روضات الجنات ، ج 6، ص 133.
29.تنقیح المقال ، ج 3، ص 154.
30.شرح لمعه ، کلانتر، ج 9، ص 265.
31. الفهرست ، ص 204.
32. رجال النجاشى ، ص 389- 392.
33.تنقیح المقال ، ج 3، ص 155.
34.هزاره شیخ طوسى ، ص 522.
35.معالم العلماء، ص 112.
36.الذریعه الى تصانیف الشیعه ، ج 2 ص 252.
37.روضات الجنات ، ج 6، ص 136.
38.روضات الجنات ، ج 6، ص 140.